بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

44

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

كرده باشد و به قوام به آبگينهء گداخته شبيه گشته و آن را زجاجى گويند . چهارم آنكه قوام آن مختلف بود و اين بر دو وجه باشد : يكى آنكه اختلاف اجزاى آن مشاهده بود همچو مخاط و آن را مخاطى گويند . و ديگرى آنكه مستوى القوام نمايد و ليكن بعضى از اجزاى آن را غوص در جسمى قابل همچو آب مثلا اسرع از بعضى ديگر باشد و آن را خام گويند . و اما تغيير طعم وى نيز از چهارگونه بيرون نباشد : يا حامض بود يا مالح يا عفص يا مسنج . اما سبب ترشى وى چند چيز بود : يكى آنكه بلغمى بوده باشد و تفه و رقيق و سودايى با وى مختلط گردد و آن را ترش سازد . و ديگرى آنكه حرارت غريزى ضعيف بود و طبخ آن نتواند كردن و آن را متخلخل و قابل برد خارجى سازد و بدان ترش گردد بىمخالطه ، چنانچه از حال ميوه‌هاى بىمزه كه حرارت ضعيف نضج آن كند مشاهد مىگردد . و ديگرى آنكه بلغمى رقيق حلو بوده باشد و حرارتى غريب در آن اثر كند و آن را بجوشاند و از آن غليان حرارت غريزى آن تحليل پذيرد و برودت بر آن مستولى شود و ترش گردد ، چنانچه از حال عصارات در صيف محسوس مىگردد . و ديگر آنكه برودتى از خارج بدان مستولى شود و حرارت غريزى آن را اطفا كند و ترش سازد ، چنانچه از حال عصارات در شتا محسوس مىگردد . و طبع بلغم ترش مطلقا مايل به سردى و خشكى باشد . و اما سبب شورى بلغم دو چيز بود : يكى آنكه بلغمى تفه رقيق بوده باشد و صفراى محترقه با وى مختلط گردد به اعتدال و آن را شور سازد . و اگر چه طعم صفرا شور نيست ، ليكن اختلاط مائيت با اجزاى ارضيه يابسه تلخ طعم فى الجمله سبب شورى آن مىشود ، چنانچه از مرور آب بر زمين‌هاى سوخته تلخ طعم در نمك‌سارها و از جوشانيدن نوره و خاكستر در آب مشاهد مىگردد و اختلاط زياده از اعتدال سبب تلخى مىشود و آن نيز مشاهد است . و در اصناف صفرا غير طبيعى بلغمى غليظ را كه به كثرت اختلاط صفراوى سوخته تلخ گردد مذكور مىشود . و ديگرى آنكه حرارتى قويه ناريه غير منضجه در آن نيك اثر كند و آن را شور سازد و چنانچه از حال بول و آب بحر مشاهد است و طبع بلغم شور مطلقا مايل به گرمى و خشكى بود . اما سبب عفوصت كه آن دهان را به هم كشيدن بود ، دو چيز باشد : يكى مخالطت سوداى عفصه و ديگرى آنكه سردى بر او مستولى گردد و مستحيل گرداند آن را به ارضيه و عفوصت پيدا كند . چنان‌چه از حال ميوه‌ها در اوّل ظهور مشاهده گردد . چه حرارتى هنوز در آن اثر نكرده كه آن را ترش كند يا نضج دهد . و طبع بلغم عفص مطلقا مايل بود به سردى بود و خشكى . ليكن در يبس جهت جمود مائيه زياده از حامض باشد . و اما سبب بىمزگى عدم مخالطت آن است با ذى طعمى ، چنان‌چه معلوم شد و عدم تعفن و ساير مغيرات مذكوره . و طبع مسنج در غايت برودت باشد جهت فسردگى كه از طول حقن پيدا كرده و در خامى از همه اصناف بلغم فزون بود و جمله در سفيدى لون و قلت بوى