بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

43

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

منافع بزرگ و افضل اخلاط باشد . و تولد خون در بهار و در سال‌هاى كودكى و از پس شادىها و حركت‌هاى معتدل و از غذاهاى گرم و تر و حيوانى بيشتر آيد . خون ناطبيعى كه اين منافع نرساند و در اوصاف مذكوره مختلف باشد ، خواه در جمله و خواه در بعضى ، دو گونه بود : يكى آنكه مزاج آن خود به خود متغير شود چنان كه گرم‌تر و يا سردتر از آنچه بايد شود و يا تعفنى پذيرد . و ديگرى آنكه به مخالطت خلطى باشد فاسد متغير شود و اين مخالطه مفسد نيز گاهى باشد كه بعضى هم از دم متعفن باشد و بدى بوى و لون و مزه بدان گواهى دهند . و گاهى صفراى فزونى بود و تلخى طعم يا شورى و رقت قوام و روشنى لون بدان گواهى دهد . و گاهى سوداى فزونى بود و ترشى طعم و سياهى لون و غلظت قوام بدان گواهى دهند . و گاهى بلغم فزونى بود و قلت طعم و لون بدان گواهى دهد و باشد كه شورتر و غليظتر از جمله شود . اگر حرارت قوى با اين بلغم بوده باشد و اگر حرارت ضعيف بوده باشد ، ترش بود و بوى ترشى دهد . بلغم طبيعى به طبع تر بود و به هر دو معنى ترى يعنى بلت و سهولت قبول اشكال و ترك آن . و سرد بود قياس به گرمى خون و صفرا . و اما قياس با بدن اندكى مايل به سردى مىباشد . و به لون سپيد و به طعم مايل به حلاوت و به قوام قريب به خون معتدل بود ، زيرا كه خونى باشد تمام ناگواريده . و بلغم را مفزعى و خزانه خاص چنان‌كه جهت صفرا ، زهره و جهت سودا ، سپرز واقع است نباشد ، بلكه همچون خون اندر همه عروق تن پراكنده بود و تولد وى اندر معده كم‌حرارت و از اغذيه سرد و تر و اندر شتا و از بعد افراط سكون و تعطيل بيشتر شود . و منفعت وى آن است كه هرگاهى به سببى غذا به بدن كمتر و ديرتر رسد ، حرارت اصل بدن و قوت هاضمه اندر آن اثر كند و آن را غذاى اعضا گرداند و لختى از وى با خون غذاى اعضا كه مزاجش مناسب آن بود گرداند چون دماغ . و خون را لزوجتى دهد تا به اعضا نيكو بچسپد و بندگاه‌ها را نرم و تر دارد و تا به سبب حرارتى كه از حركت و مصاكت پديد مىآيد خشكى و نافرمانى در آن‌ها پيدا نشود . بلغم ناطبيعى يا متعفن بود و يا متغير به قوام و طبع يا متغير به طعم يا متغير به جمله و يا متغير و متعفن . اما تغيير قوام وى چهارگونه بود : يكى سخت رقيق ، يعنى تنك قوام و آبناك و آن را مائى گويند . دوم آنكه سخت غليظ بود به سبب آنكه ديرگاه در بندگاه و منفذها مانده باشد و حرارت لطايف آن را تحليل كرده همچو گچى در آب آغشته گشته آن را جصى گويند . سوم آنكه لزوجتى و كثافتى به طول مكث پيدا