بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
273
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
متجاوز بود و ديگر تا وقت دوا امساك مىنمودند چند نوبت چنين رعايت كردند و صحت يافتند و اين دوا را در بسيار تبهاى خفيف آزموديم و نافع آمد . و اصل معتمد در تدبير اين مرض آن است كه نخست بنگرند تا ماده مرض از كدام خلط حاصل شد در غذا و شرات و تنقيه مراعات جانب آن كنند چنانچه : اگر ماده صفراى محرقه باشد در ترطيب مزاج مبالغه عظيم بايد كردن و در خنكى آنچه خلط را از نضج منع كند مبالغه كردن و در استفراغات دفع خلط مره محرقه نمودن و اصلاح جگر به واجبى كردن و گرمىها بىاعتدال مطلقا دور داشتن . و اگر از بلغم باشد تدابير معتدل كردن و ترشىها و سردىهاى مطلق دور داشتن و شربتهاى جالى شيرين مطلقا به كار داشتن و سكنجبين عنصلى و بزورى و امثال آن و غذا و غذاهاى منضج استعمال نمودن و معاجين ترياقى مقوى منضج به كار داشتن و استفراغ كمتر كردن و از آب سخت سرد حذر نمودن . و اگر غلبه دردى خون باشد از باسليق يا از صافن بايد گرفتن آنگاه اغذيه و اشربه معتدل معدل به مقدار لايق به كار داشتن . و اگر از سوداى طبيعى باشد چيزهاى گرم و تر به كار بايد داشتن و در نضج سوداء محض كوشيدند و هيچ عنف نكردن و در جمله برفق مرض را كهنه بايد ساختن آنگاه به رفع آن به دستور كوشيدن . و آنجا كه آفت سپرز سبب آن شده باشد علاج سپرز را اولا بايد كردن و بسيار را ديدم كه علاج سپرز ايشان كردند و ربع ايشان به آن زايل شده . جالينوس گويد كه بسيار تبهاى ربع را چنان علاج كردم كه بعد از نضج تمام مسهل سودا دادم و از پس آن چند روز شراب افسنتين مىدادم و از بعد آن روز نوبت ترياق بزرگ دادم و سودمند آمد و غذا به دستور مقرر مذكور بود . و بعضى ترك طبيبان را ديدم كه محل نبض بر ساعد به فتيله داغ به دستور مىكنند و ربع كهنه بدان زايل مىشود و ربعى را اندر خريف در موضعى كه دوشاب مىپزند نشانيدن سه شبانهروز خود را گرم نگه داشتن و در آنجا بوى بخار دوشاب شنيدن و بخار و هواى آن را دريافتن بسى نافع آيد و مجرب است با وجودى كه علاج ربع در پاييز صعوبتى دارد و ليكن آنچه سخت كهنه باشد ممكن العلاج بود اندر اين فصل به خلاف آنچه در اين فصل افتد و نو باشد و آنجا كه دوشاب مويزى بپزند و غلبه هواى آن انسب بود . و در ربع لازمه گويند فصد از عروقى كه سوداى را دفع كند انفع آيد جهت بودن خلط فاسد در عروق و ادرار نيز بعد نضج اينجا بسى نافع آيد به ماء الاصول معتدل و در نايبه چون بيم بود كه به فصد و ادرار رقيق دفع شود و غليظ در خارج عروق بماند و مرض بدتر و درازتر گردد ، اندر اين هر دو به وقت حاجت احتياط بسيار بايد كردن و اللّه اعلم . تب خمس و سدس و سبع و تسع جمله در علامات و دستور علاج قريباند به ربع . و بقراط گويد كه تسع را مدت درازتر باشد از سبع و سبع را از باقى . و بدترين اين اصناف خمس بود جهت آنكه بسيار باشد كه مقدمه سل بود و گاه باشد كه از ربع آن پديد آيد و پديد آمدن آن جمله هم بعد امراض به تخصيص انتقال حميات بيشتر باشد و چون مقادير نوابت و زمان و فصل آنها و طول و قعر مرض بهواسطه فرمانبردارى خلط و عدم آن است مر نضج