بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
274
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
را به اعتبار اختلاط مقرر ، پس منع وجود اين امراض جالينوس را نيز وجهى نداشته باشد . صاحب ذخيره مىگويد كه اندر خوارزم غلامى داشتم و او را تب تسع پيدا شده بود و مرا در اول چنان مىنمود كه مگر در هر نوبت تخليطى مىكند و مرض نو حادث مىشود . آخر تشخيص كردم و مزاج او گرم بود و او را در روز بعد روز نوبت صباح سكنجبين و شيره تخم خرفه مىدادم و بعد آن بعد چند ساعت كشكاب فقط و روزهاى ديگر گل شكر با سكنجبين ساده دادمى و غذا زيرباج و يا شورباى نخود و شبت و گوشت بره يا مرغ . و دو روز پيش از روز نوبت هر روز نخودآب دادمى با زيرباى مزور به مغز بادام و در وقت تب جز سكنجبين اندك به آب هيچ ندادمى و آن جهت آنكه آب تنها نخورد و قبل از آمدن نوبت آن روز امساك فرمودمى و از اخلاط معجون نجاح جى ساختم و بعد روز نوبت به دو روز مقدار دو درم سنگ از آن دادمى و اين حب دو بار بيش ندادم و بدين طريق علاج صحت يافت و اين تدابير جمله مناسب بود و اللّه اعلم . شطر الغب گاهى مركب بود از غب لازمه و حمى بلغمى لازم جهت تعفن هر دو خلط در عروق و ظهور اعراض هر دو با يكديگر باشد . و گاهى مركب بود از غب دايره و حمى بلغمى دايره جهت تعفن هر دو خلط در خارج عروق . و گاهى مركب بود از غب دايره و حمى بلغمى لازمه جهت تعفن صفرا در خارج عروق و تعفن بلغم در عروق و اين قسم را بعضى خالصه نيز گويند . يعنى يك نصف آن غب خالصه است . و گاه برعكس اين قسم بود جهت تعفن بلغم در خارج عروق و تعفن صفرا در عروق مقدار هر تبى را از هر صنفى از اين حدى مقرر نباشد . و گاه باشد كه اين تب به مدت نه ماه و بيشتر بدارد . و گاه باشد كه به مرض حاد يا دق و يا به بيمارى مزمن انتقال كند جهت بدى تدابير و بسيار باشد كه بعد بيست روز علاج پذيرد . و مخفى نباشد كه چون اين مرض از دو ماده متخالف فى الغايه واقع است طبيعت را در تدبير آن تحيرى عظيم حاصل بود . و اسلم اصناف شطر الغب آن بود كه از نائبين افتد و افتراقش در نوابت ظاهر و با مهلت باشد . علامت اين تب آنچه به دو اخص است و اگر چه آن را نيز لا بد است از قراين ديگر آن است كه يك روز نوبت تب درازتر بود و آهسته و آن نوبت بلغمى باشد و يك روز سبكتر و گرمتر و آشفتهتر و آن نوبت صفرايى باشد و در مركب از نائبين سخت ظاهر بود روز سيوم به اول ماند و چهارم به دوم و همچنين طاق به طاق و جفت به جفت مشابه بود و در مواظبه و مركبات ديگر تفاوت و تشابه بدين صريحى نباشد . و بسيار بود كه اندر يك نوبت دو بار يا سه بار سرما و فراشا يابد جهت اختلاف تعفن مادتين متفاوتين و باز كوشيدن با يكديگر . و بسيار باشد كه بيمار پندارد كه تب به انتها رسيده و از لرز و سرما و فراشا برآسوده ، پس يك بار يا دوبار ديگر از اين اعراض عود كند به جهت ترقيق و تحريك صفراى بلغم و تغلظ و تسكين بلغم صفرا را و غلبه كردن بلغم و زمان نوبت اين تب دراز باشد و طبع را سخت برنجاند به سبب اين اختلاف احوال .