بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
266
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
همچنين به سردىها نيز دليرى نشايد كردن كه در تب صفراوى ، زيرا كه ماده را خام كند و مرض به دورى كشد و فساد آن به جگر بازدهد و به استسقا كشد و آن گاه علاج مشكل گردد . و آنجا كه صداعى باشد به حقنه و شياف شكم فرود آوردن مناسب بود و از تدابيرى كه در غب غير خالصه جهت تب مذكور شد و از آنچه در نايبه بلغمى بعد از اين مذكور مىشود آنچه مناسب باشد به محل احتياج به كار بايد داشتن غير از مخدرات . حكايت : در پاييز سنه احدى و تسع مائه ( 901 ) سفر عراق اتفاق افتاد . ولد من يمين الدوله طال عمره ، در سن چهارده بود . در راه خربزه و ماست و دوغ و كليچه بسيار مىخورد و گاهى به آنها آب شور مىخورد و معده او ضعيف شده بود . در كاشان بريانى خورد و امتلاء كرد و شربت ليمو به يخ سرد كرده با آن واقع شده بود و آب سرد و حركت عنيف بعد از آن كرد در گرما و حمى لثقه پيدا كرد و چون هوا گرم بود و عنف حركات سفر واقع شد در اوايل به گرمى دادن رخصت نكردم و تا هفته ماش و برنج و هندوانه و گاهى اندك تمر يا آلو مىدادند و شبها و نيمروزها و بعد غذا و آب گرمتر مىشد و آخر شب و صباحها خنكتر مىشد و هيچ عرق نمىكرد و بعد هفته سرفه پيدا كرد ، بالضروره به هواى بهتر نقل لازم بود . به كجاوه شتر او را يك منزل برديم از كوفت راه و تب ، درد اعضا پيدا كرد و چنانچه از حركت شتر به رنج بود گاه لحظه بر چهارپاى رهوار او را سوار مىكرديم و گاهى به كجاوه . بدين حيل به نطنز رفتيم و جهت تسكين سرفه لازم شد گزانگبين در دهن گرفتن و گاهى نبات و اين خود جهت تب هم اندكى مفيد مىآمد . و چون به نهم رسيده و هواى خنك نطنز دريافت ، هندوانه و ترشى باز گرفتم و مايعات نيز كمتر مىدادم و اندك سيب شيرين تجويز كردم و نيك بود و به هيچ غذا غير آماج ميل نداشت بالضروره در شبانهروز دو نوبت اندكى از آن مىدادم و جهت تقويت معده بر بالاى آماج هر نوبت قدر كفى سفوف مقوى مىخورانيدم به زور و تشنگى كم داشت و آب كم مىخورد و بدين تدبير تفاوتى عظيم در دردها و تب و سرفه او شد . و شبها بعد نيمشب اندك عرق در سينه و گردن او پيدا مىآمد و هر روز چند فرسخ به ابوار و شبگير آهسته مىرفتيم تا پانزدهم در اصفاهان نزول شد و او را آن مقدار قوت به اين تدابير شده بود كه سوره يك فرسخ و دو فرسخ بىكلفت مىتوانست رفتن و تب در اوايل روز كمظاهرى بودى و بعد روز پانزدهم پرهيز نمىكرد و طعامهاى قوى مىخورد و كم ، اما به ميوهها كمتر رغبت مىكرد و ملازمت سفوف بر بالاى طعام و آب مىنمود و بعد بيست و سوم صحت تمام يافت . حمى مواظبه بدانكه عفونت بلغم در خارج عروق بيشتر در جاهاى خالى افتد چون دماغ و معده و اشباه اينها و اقل اوقات ابتداءات اين تب به هيجده روز بود و اقل اوقات اقلاع آن ما بين چهل و شصت روز بود جهت خامى و غلظت و غلبگى خلط . و اسلم اين حمى آن بود كه مرات آن تمام بود و به آخر نوبت عرق نيكو كند جهت دلالت بر رقت ماده و قلت آن و تخلخل بدن را زمان صعود و انحطاط اين تب بسيار بيشتر از زمان غب بود . علامت اين تب مطلقا آن است كه در هر شبانه روزى يك بار بگيرد به سرما و نافض بيشتر از ديگر تب