بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
267
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
هاى نايبه بود و اكثر اوقات مدت داشتن اين تب تا هيجده ساعت بود و مدت آسايش شش ساعت و پاك نگسارد . سبب جمله آن است كه بلغم چون غلبه است زودتر جمع شود به محل تعفن و از جهت رطوبت زودتر قبول عفونت كند و حفظ حرارت بيشتر از ديگر خلطها نمايد و چون خلط سرد است و غلبه در مدت حركت آن سبب حرارت عضلات احساس برد آن كنند و دفع آن طلبند و زمان سرما و لرز ممتد شود و چون كيفيات بلغم عفن مختلف مىباشد اين تب نيز به حسب هريكى در حر و برد و نافض و طول و قصره متفاوت بود چنانچه سبب تب هرگاه رطوبت زجاجى يا ترش باشد سرما و لرز قوى بود و سرما و نافض زجاجى پايندهتر و قوىتر از جمله باشد ليكن سرما به يك بار ظاهر نشود . نخست دست و پاى سرد شود و اندك اندامها سرما درمىيابد تا بدان حد رسد كه گويى جمله اندامها اندر ميان برف است و به دشوارى گرم شود و در اوان گرم شدن نيز گاهگاه سرما عود كند زيرا كه گرم شدن از اشتعال حرارت عفونى بود بعد قبول تمامى خلط عفونت و خلط سرد و تر و غلبه به تدريج قبول عفونت مىكند و اندكاندك به تدريج متصل بلكه به دفعات . و گاه باشد كه سرما به اندك فراشا بود جهت حركت اندك صفرايى و آن بلغم در اواخر سرما و لرز اين مرض عظيمتر بود جهت ترقيق و انتشار يافتن ماده سرد . و هرگاه سبب بلغم شور بود اندر آغاز فراشا كند و تشنگى بيشتر از ساير اصناف باشد جهت دخل صفراى محرقه . و هرگاه سبب بلغم شيرين بود سرما ناقص كمتر از جمله باشد و بسيار بود كه در نوابت اول سرمايى زياده و قشعريره و نافض پديد نيايد و اندر اين مرض مطلقا حرارت تب حاد و هموار نباشد و كف گرم بر هر محل كه از تن او نهند چندانكه كف بر آن مىدارند گرمى بيشتر فهم گردد و حس نيز چنان دريابد كه گويا چيزى گرم از قعر تن او همى بالا مىآيد و به ظاهر مىرسد و اندر اين تب از اعراض صفراوى كم باشد و گرفتن اين تب با گسل و سبات يعنى غنودن بود جهت نرمى و گرانى خلط . و رنگ روى اندر اين تب به سبزى و سپيدى گرايد و باشد كه اندك سرخى گاهى پديد آيد جهت اضطراب طبيعت و حرارت . و نبض ضعف و صغير و افتاده و متفاوت باشد و به آخر متواتر و سخت مختلف شود . و بول در اكثر احوال سپيد و رقيق باشد و در اواخر تيره شود و باشد كه به سرخى گرايد . و طعم دهن ناخوش بود و شهوت طعام نباشد از جهت ضعف و الم معده كه لازم حمى بلغمى است و بدين سبب سستى و غش اندر ابتدا و انتهاى اين مرض بسيار افتد . و بسيار باشد كه در آخرى مرض سپرز بزرگ شود و سر پهلوها منتفح گردد و باشد كه تهيج و آماس در چشم و روى و پشت پاىها پديد آيد . علاج اين تب همچو علاج غب غير خالصه بود ليكن آنجا به شربتهاى منضج جالى بيشتر جرات توان كردن و از ترشىها به جز سكنجبين ساده و غيره هيچ نبايد دادن و آن نيز آنجا كه ضرورتى جهت تقطيع بلغم و غيره افتد توان دادن و بر قى قبل از نوبت اگر توانند مداومت بايد نمودن فى الحال بسيار و ليكن قى بعد تنقيه از هضم مرض بايد بنياد نهادن تا مبادا كه قبل از آن چون معده رنجانيده شود آماس پديد آيد و غذا پيش از نوبت به شش ساعت يا پنج ساعت توان