بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
252
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
هندوانه و يا با شيره تخم خيارين و يا شيره تخم خرفه سرد كرده هر ساعت از سحر بلند تا خفتن در اثناى خواب نيز اگر ضرورى باشد . و همچنين در دادن كشكاب و يا آش جو در چاشتگاه ها به مقدارى ضرورت واجب بود چندانكه اثر نضج پديد آيد و سكنجبين كه تركيب آن از شيره تخم خيارين و شيره تخم خرفه و كاسنى كه آنها را به آب هندوانه كوفته باشند و از آب آلو و تمر و اندك سركه و اندك صندل و قند به مقدارى كفاف باشد عظيم نافع بود . و هرگاه كه اثر نضج پديد آيد و حرارت و اعراض همچنان برجاى باشد سحرگاه قرص كافور در سكنجبين بايد دادن و به وقت طلوع آفتاب كشكاب سرد كرده و بعد از آن ديگر شربتهاى سرد كرده مذكوره و آب سرد خوب است به دستور مطبقه اگر در احشا بسيار آفتى نباشد و الا تدابير سخت سردكننده نكنند و كافور دور دارند و به همان طريق مقدم عمل كند به ترتيب و اعتدال . و من بسيار كس را كه حرارت اين تب غالب بود و اشتهاى عظيم نداشتند و تشنگى عظيم داشتند و احشاى ايشان به سلامت بود و بعد از نضج و بعد هفتم دوغ آب به يخ سرد كرده مىدادم و معتاد نيز بودند گاهى با نان اندك و گاه بىنان و تبريد عظيم مىشد و بعضى را اندك فراشايى پديد مىآمد و بعد از آن روز هر روز به همان محل و گاهى به غير آن محل اندك فراشايى باز پديد مىآمد و تب بر حال خود بود و فترتها ظاهر پيدا مىكرد و از چهارده روز به خير مىگذشته و به هفده و هيجده روز صحت مىيافتند و با طباشير دادن دوغ اولاست جهت منع آن از قبول عفونت . و بعضى كسان را كه به غذاهاى گيلانى معتاد بودند خشك پلاو با جوجه مرغ كباب و افشلهء سركه و غيره به يخ سرد كرده ، بعد هفتم مىداديم . و اگر سرفه داشتى به خورانيدن آب عناب كرده تسكين عطش و سرفه او مىكرديم و افشلهء آلوى كمترشى مىفرموديم ، مفيد مىآمد و بعد سيزده روز بحران صحت مىكردند . جالينوس اندر محرقه به وقت صعبى حرارت طعام دادن به بيمار فرموده است جهت آنكه بيم سقوط قوت است و اين به غايت تدبيرى نافع و آزموده است . و آنجا كه بيمار را اشتهاى طعام نباشد بنگرد اگر اندر فم معده او خلطى باشد معده را به چيزى مناسب از سفرجليات و زرشكيات و ضمادهاى خنك تقويت كنند . و اگر در فم معده خلطى نباشد طعامهاى خوشبوى كم گرمى كه شهوت طعام را بجنبانند ، نزد او بنهند چون مرغ بريان به زيره و گشنيز و پياز و ناردان كوفته آكنده و نان پاكيزه تازه پخته و امثال اينها . و اگر اندكى از آن مرغ به مزد بهتر بود و مزيدن آبى و زعرور و قراصيا و امثال آن هم نيكو باشد و اندك افشله نيز بسيار ممد اشتها بود . و گاه باشد كه مريض نيك آگاهى از حال خود نداشته باشد و آب و طعام بدان سبب طلب نكند . آن هنگام او را ببايد آگاهانيدن و آواز دادن و لخلخها نزديك او نهادن و بر بينى و پيشانى و بن گوش و كفهاى دست و پاى او لختى ماليدن تا واقف حال شود . پس شوربايى مناسب به دو خورانيدن و جرعه جرعه آب سرد آشاميدن و باشد كه جهت آگاهى به استعمال شياف خنك يا تيز احتياج افتد و مناسب بود . و بعضى بعد ظهور نضج فصد فرمودهاند و بعد از آن مسهل صفرا و حق آن است كه اندر اينجا به فصد جرات چنان نتوان كردن كه در مطبقه و غب لازمه ، زيرا كه بسيار باشد كه صفرا را بدين فعل حدت زياده شود