بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

253

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

و ضعف غالب گردد و مجال نضج و استفراغ صفرا ندهند و خطاهايى واقع شود . پس فصد وقتى واجب گردد كه علامت امتلاء دم ظاهر بود و قوت قوى و آنجا كه چنين نباشد استفراغ صفرا بايد كردن به چهار شربت آلوبخارا تمر هندى سناء مكى ترنجبين شيرخشت و اگر عمل آن ضعيف باشد و زياده بايد سناى مكى داخل بايد ساختن و ساير ملينات قوى كه گرم نباشد هم نيكو بود و به مسهل رخصت نباشد . و بعضى گفته‌اند اندكى سقمونيا در ملينات مصلحه آن تجويز كرده‌اند جهت سرعت عمل و تبريد بالعرض و امزجه قويه را مناسب بود . و بعضى تاخير در تنقيه فرموده‌اند كه آنجا كه طبع هر روز به شفقت خويش دو سه مجلس اجابت صفرا مىكند . و اين غلط است ، جهت آنكه آن فعل دال است بر غلبه خلط بد و ميل كردن طبيعت به دفع آن و بلاشك چون مددى نباشد به زودى طبيعت از آن عاجز آيد و تدارك نپذيرد تا هنگامى كه مريض را از آن اجابت خفت عظيم حاصل شود و طبيب چنان دريابد از علامات كه خلط كم‌قوت وافى اوست و به همان مقدار نقاء حاصل مىشود و اگر مددى نكنند جايز باشد . و استفراغ را از سوم و چهارم و پنجم تاخير نبايد كردن كه بعد از آن قوت استفراغ كمتر باشد و آنچه از هفت بگذرد و قوت نيكو بود در هشتم استفراغ كنند و آنچه از هشت درگذرد و قوت وفا كند در دهم استفراغ جايز بود اگر محتاج باشد . و چون از دهم بگذرد استفراغ حاجت نشود چه اگر قوت بر جا است بر بحران آن نيكو قادر بود و مرض نيز فى الجمله خنك شده است . و اگر قوت ضعيف است خود استفراغ نشايد كردن و در هيچ مرضى در روز بحران استفراغ نبايد چنانچه پيشتر بدان اشارت شد . و در حميات لازمه حاده در ششم نيز نشايد از جهت وقوع بحران اضطرارى پرخطر در وى به تخصيص در اين مرض و سبب آن است كه چون طبيعت نخست مشغول است به دفع مرض ، از تدبيرات عاجز آيد و استفراغ اگر موافق بحران باشد افراط كند و اگر مخالف باشد طبع را عظيم مشوش سازد . و آنجا كه طبع گشاده باشد و به افراط دفع ماده مىكند و احتياج افتد به بازداشتن از بيم ضعف كلى ، اقراص طباشير ممسك بايد و سكنجبين و خليات دور بايد داشتن و دوغ اينجا نافع بود و شيرهء تخم خرفه بريان و شربت‌هاى ترش قابض نيز . و از هرچه طبع مريض را نرم كند حذر لازم بود و غذا آش زرشك و سماق و ريواج و امثال آن اينجا بهتر آيد ، چنانچه آش آلو و تمر و اشباه آن ، آنجا كه قبضى باشد و اگر اسهال به خون ادا كند به دوغ و فادزهر حيوانى تسكين بايد دادن و همچنين به طين ارمنى و مختوم و قوابض خنك و سماقيات . و آنجا كه تشنج خشكى افتاده باشد سينه و گردن او را به موم روغنى كه از روغن بنفشه بادام و يا خطمى ساخته باشد چرب سازند و تراشهء كدوى تر و برگ خرفه با روغن گل كوفته بر سينه و گردن او طلا يا ضماد كردن و غذاى رقيق و مناسب دادن . و آنجا كه افراطى در قى افتد و از تهوع و غثيان به رنج باشد و بيم سقوط قوت بود ، شراب انار كه پودنه در آن كرده باشند بايد دادن و آب سيب ترش و آب ترشى كه اندكى پوست بيرون پسته اندر آن جوشيده باشد مفيد آيد . و ضمادهاى قابض كه صندل و گلاب و آب برگ مورد و آب سيب ترش و آب بهى ترش به آن ضم كرده باشند بر معده نهادن عظيم نافع آيد . و به