بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
244
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
عروق تمام بدن باشد و در حوالى دل و جگر و فم معده بيشتر باشد و اين صنف بدتر باشد . سوم آن است كه تعفن صفرا در خارج عروق باشد و آن را غب گويند به حقيقت جهت آنكه مىگذارد و مىگيرد و براى تأكيد همين معنى ، غب دايره و نايبه هم خوانند . و اين غب دايره بر دو قسم بود : يكى آنكه ماده متعفن آن صفراى خالص باشد و آن را بدين جهت غب خالص نامند و حقيقت غب اين قسم را ثابت بود . دوم آنكه ماده متعفن آن از صفرايى بود كه با بلغم اختلاط و امتزاج نيكو يافته باشد و غليظ گشته و بدين جهت آن را غب غير خالصه گويند و غبيّت اين را گاهى ثابت بود . حميات بلغمى سه نوع است : يكى آن است كه از تعفن بلغم شور افتاده باشد در عروقى كه نزديك دل و جگر و فم معده است و آن را بهواسطه قرب اعراض و لوازم آن به محرقه هم ، محرقه خوانند . دوم آن است كه از تعفن بلغمى زجاجى يا ترش يا شيرين افتاده باشد در عروق دور از دل و يا در تمام عروق بدن و ليكن در عروق حوالى دل و جگر كمتر بود و آن را حمى لثقه خوانند . سوم اين است كه در تعفن بلغم مطلقا در خارج عروق افتاده باشد و آن را نايبه و مفره خوانند و مواظبه نيز گويند جهت آمدن آن هر روز و قريب به فترت يكديگر و در تحت اين نوع به سبب بعضى اعراض قويه و احوال لازمه عجيبه اصناف پديد آيد منسوب بدان اعراض و احوال چون غشى و نهارى و ليلى و ظاهر الحر و ظاهر البرد . حميات سوداوى در دو نوع است : يكى لازمه بهواسطه تعفن سودا در داخل عروق وجود اين حمى نادر بود جهت قلت سودا در عروق به تخصيص سوداى غير طبيعى . دوم دايره و نايبه بهواسطه تعفن سودا در خارج عروق و اين قسم به اعتبار اختلاف دواير و نوايب منقسم مىگردد به اقسام و هريك را بدان مناسبت تسميه كنند چنانچه دوره آن اگر به چهارم مىافتد آن را ربع مىخوانند و اگر به پنجم مىافتد آن را خمس مىخوانند و اگر به ششم مىافتد آن را سدس مىخوانند و اگر به هفتم مىافتد آن را سبع مىخوانند و اگر به نهم مىافتد آن را تسع مىخوانند . و قسم ديگر اگر چه ممكن است بيان نكردهاند و باشد كه نيافته باشد و جالينوس اكثر اينها را سواى ربع انكار كرده است و مىگويد كه من نديدهام الا خمس ضعيفى و حدوث اينها را در هر نوبت از اسباب باديه مثل حركت قوا و اكل و شرب گرمى و خشكىفزا و اعراض مفرط و محرك حرارت و سودا مىداند . و بقراط مىگويد كه من جمله را ديدهام و هريك را بيانى فراخور آن كرده و بعضى نوع اول را كه لازم است ربع لازمه مىخوانند بهواسطه اشتداد اغراض آن به نوبت ربع . حميات مركبه مطلقا بعضى آن است كه تركيب آن از اجناس متباعده