بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

245

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

است همچو مركب از حمى دق و حمى خلط . و بعضى آن است كه تركيب آن از انواع يك جنس است همچو مركب از غب لازمه و غب دايره . و بعضى آن است كه تركيب آن از انواع اجناس متباعده است همچو مركب از حمى ورم عرض و حمى عفونى مرض . و بعضى آن است كه تركيب آن از افراد يك صنف است و از يك نوع همچو مركب از دو غب خالصه و يا از دو ربع يا از سه ربع يا از دو خمس و سه خمس و اشباه آن . و بعضى آن است كه تركيب آن از اصناف يك نوع است همچو مركب از غب خالصه و غير خالصه و يا از ربع و خمس و امثال آن و از اين جمله آنچه مركب است از حمى صفراوى و حمى بلغمى آن را شطر الغب خوانند بدان مناسبت كه يك نصف آن غب است و تشخيص جمله به ملاحظه علامات و تحقيق لوازم هريك ممكن بود و ليكن تدقيق عظيم در اين باب واجب باشد كه در اين‌ها اشتباه عظيم واقع مىشود از آن ممر خطاهاى كلى مىافتد . و چون اقسام حميات معلوم شد اكنون بيان احوال و علامات و معالجات هريك بر وجهى كه تجارب بدان رسيده است كرده شود و باللّه التوفيق . بيان معالجات و علامات حمى اما سونوخس حدوث آن بيشتر از سده امتلايى بود كه محل دم زدن خلط كمتر گردد و بدان سبب گرم شود ناطبيعتى و برجوشد و باشد كه مردم آسوده به يك بار حركت قوى كند و خون اندر تن ايشان به يك بار بجنبد و به حال دم زدن آن نشود و گرم‌تر گردد و اكثر اسباب قويه حمى يوم اين تب پديد آيد . و بيشتر حدوث تب‌هاى دموى در فصل بهار افتد و اندر بلاد گرم و تر . و كودكان مرطوب را خصوصا از سن دوازده تا چهارده بسيار افتد و همچنين مردم جوان لحمانى و فراخ رگ و همچنين مردم تن‌آبادان گوشت‌خواره و شراب خورده را ممكن بود كه اندر سونوخس خون از حرارت تعفن پذيرد و به مطبقه منتقل گردد و باشد كه خون گرم و صفراوى شود و به دماغ برود و به سرسام منتقل شود . علامت اين تب آن است كه از اول آهسته و همواره بىسرمايى و تكسرى و لرزى پديد آيد همچو حمى يوم و لازم باشد و به نرمى زياد و كم شود و رنگ روى و چشم سرخ و رگ‌هاى تن ممتلى و برخواسته بود خصوصا بر صدغين و محل حجامت و مفصدى كه عادت بوده باشد و بينى بسيار خارد و آب از چشم رود و حرارت تب هرچند زياده‌تر از حمى يوم شود ليكن خيلى كمتر از حرارت محرقه و غب باشد و چون كف دست گرم بر آن نهند لحظه نيك بخارى كه برآيد نيكو و نمناك بود و در غير وقت بحران هيچ عرق نكند و باشد كه خواب كم آيد و باشد كه حلق و لهات و لوزتين آماس گيرد از جهت غلبه خون و حرارت و بيشتر اوقات دم زدن او به دم زدن خداوند ضيق النفس ماند و بعضى آن حمى را بدين سبب حمى الربوا خوانند يعنى تبى كه در او دم زدن دشوار است و سبب اين جوشيدن خون بود اندر حوالى دل و جگر و جمع شدن بخارات گرم از آن اندر فضاى سينه . و نبض عظيم و قوى و ممتلى باشد و به سرعت و تواتر گرايد و اختلافش كمتر از آن بود كه در غب و