بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
242
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
دايمى مىباشد چندانكه امر عفونت منقضى گردد . و آنچه عفونت پذيرفت ، خلط منسوب اليه وى در اندر آن رگها باشد آن را لازمه فترتى گويند و فرقى به نوبت ندارد زيرا كه خلطى كه تعفن آن در خارج عروق است در موضعى مقرر واقع است و چون جرم كثيف عرقى حافظ آن نيست حرارت تب رطوبات زايده آن را كه بخار مىگردد موجب تب مىشد به معونت حرارت غريزى تحليل مىكند و به راه مسام اخراج مىنمايد و بدان جهت فترتى و فرقتى در حرارتى كه نتيجه آن است لختى پديد مىآيد و مدتى مىبايد كه ديگربار از جنس آن خلط در موضع جمع شود و به سبب بقيه حرارتى كه از آن تعفن سابق مختفى مانده بود در آن موضع در بقيه آن خلط متعفن كه به منزلهء خميرمايه است تعفين را تعفن پذيرد و يا به سبب آنچه اولا ماده را متعفن ساخته بود تعفن پذيرد و بخار عفن آن اخلاط اعضا را به وسيلهء ارواح گرمتر مىدارد و همچنين دور مىكند چندانكه مانع تعفن پديد آيد و يا طبيعت قوت گيرد و در آن ماده عفونى آويزد و آن را به كلى مرتفع گرداند . و اسباب عفونت سه نوع است : يكى خوردنىهاست و اين خوردنىها : بعضى آن است كه جوهر آن زبون است آنچه از آن متولد مىشود بدان سبب تعفن كند چون ماهى تازه و امثال آن . و بعضى آن است كه جوهر آن به غايت لطيف است آنچه از آن متولد مىشود بدان سبب زود قبول تعفن مىكند چون شير و اشباه آن . و بعضى آن است كه به جهت غلبه رطوبت قوام خون را رقيق مىسازد و مهيا مىگرداند جهت غليان و قبول فساد چون ميوههاى شيرين آبناك . و بعضى آن است كه بدگوار است و آنچه از آن متولد مىشود رطوبتهاى خام است و حرارت غريزى از طبخ آن عاجز مىآيد و حرارتى غريب بدان راه مىيابد و آن را تباه مىكند چون خيار و اشباه آن . و بعضى آن است كه به سبب قصور طبخ و تركيب مختلف بد گواريده مىشود و يا به سبب بىترتيب خوردن و حركات ، هضم نيكو نمىيابد پس آنچه از آن متولد مىگردد تعفن مىطلبد . دوم سده است كه مواد را در مجارى حقن كند و راه دم زدن ماده و روح نماند و بدان سبب آن ماده متعفن شود و اسباب سده مطلقا در بحث حمى يوم معلوم شد . سوم امور خارجيه است مثل هواهاى وبايى و متغير از اخلاط يا بخارات بد و عفن كه از راه مسامات و تنفس به اخلاط و ارواح رسند و متعفن سازند مواد را و حدوث عفونت چنان بود كه حرارتى غريب قليل اندر رطوبتى كثير و خام آويزد و آن را نتواند پختن و نتواند تحليل كردن و بدان سبب جوهر آن را فاسد سازد و بپوشاند و لازم نيست كه آنچه تعفن مىپذيرد البته نيز بالطبع رطب باشد بلكه رطوبت جسميت كافى است و تحقيق اين معنى از كتب حكمت طبيعى بايد كردن . حميات دموى دو نوع است : يكى غليانى است و آن مذكور شد . دوم عفونى است و آن را مطبقه گويند و چون خلط دم داخل عروق مىباشد بلا شك همانجا عفونت پذيرد و بدين سبب تبى باشد لازم همچو سونوخس . و