بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
214
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
شفقت و مروت محلى گشته ، نخست تشخيص مرض كند يعنى بازداند كه آن مرض از چه نوع است و بر چه طبيعت و چه نام دارد و از چه خلط افتاده و اگر خلطى نيست از چه قسم سوء المزاجات ساذجه است و بىتشخيص نيكو البته به هيچ علاج مشغول نشود اگر چه مرض اندك بود . و از دلايل قويه تشخيص مرض : يكى نبض است . و طريق جستن نبض آن است كه در محلى كه مريض از اعراض مفرطه نفسانى و تعبهاى خارجى پاك باشد و دست مريض نيز آسوده باشد و بر چيزى اعتماد نكرده بود و چيزى نيز بر دست او اعتماد نكرده باشد و در دست چيزى نداشته باشد ، به ملاطفت و ملايمت اول او را نيكو آشنا سازد آنگاه محل نبض را مشكوف ساخته ، سر هر چهار انگشت سبابه و وسطى و خنصر و بنصر دست راست بر نبض دست راست مريض نهد و ساعد آن دست را بر پهلو نگاه دارد يعنى ساعد را بر روى اندر بگرداند زيرا كه در آن هيأت نبض عريض تر و افراشتهتر نمايد و طولش كمتر گردد و زير ساعد را به پشت بازبگرداند زيرا كه در اين هيأت درازتر و بلندتر نمايد و عرضش كمتر شود . و بايد كه انگشت سبابه به طرف بازو و خنصر به طرف سر دست باشد . و پوست سر انگشتان طبيب نرم و لطيف مىبايد . و در حين ملاحظه نبض سرهاى انگشتان بر محل نبض محكم بايد نهادن و نبض ضعيف را انگشتان سبك بايد داشت چنانچه هيچ گرانى انگشت بر شريان نباشد و به رفق و مدارا بايد جست از بهر آنكه قوت ضعيف از جنبانيدن شريان و پوست كه بر روى آن است و از دفع انگشت عاجز آيد و به نبض ظاهر نشود . و بايد كه مدتى انگشت بر هر شريانى كه باشد نهاده تمامى انديشه به آن دارد تا تحقيق مراتب آن نبض شود ، آنگاه آن نبض را با نبض لايق حال آن شخص و نبض سن و فصل و بلد و غيره قياس كند تا حال آن نبض درست معلوم شود . و اگر ديگر اوقات نبض آن شخص را معلوم كرده بوده باشد ، تحقيق حال بهتر شود . و اگر ملاحظه نبض دست راست را كه بر محاذى دل است و به ديدن اولى مانعى باشد و يا نبض دست چپ را هم ديدن ضرورتى بود به همان دستور بر سر انگشتان دست چپ او را احساس بايد نمودن . دوم بول است . و طريق ملاحظه قاروره آن است كه اندر روشنايى روز دارند شيشه را بلند به مقدار قد طبيب و بيشتر و در شعاع آفتاب ندارند كه به سبب روشنايى شيشه از شعاع اندر شيشه همچو ابرى نمايد و پندارد كه رسوب است . و بعد ملاحظه لون و كفك و رسوب ، طبيب لختى آن را بجنبانند تا قوام بول و بعضى حالات رسوب به وضوح پيوندد و آنگاه به آهستگى بريزد و لون و بوى آن رسوب معلوم كند . سوم سحنه و چهره است . از آن حال اخلاط و ضعف و قوت آلات غذا و نحافت و غيرها را داند . پس ساير علامت هر مرضى چنانچه به محلش مبين