بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
215
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
خواهد شد بازآيد . و بعد تشخيص چون خواهد كه در علاج شروع كند ، نخست ميان مرض و عرض فرق كند چنانچه يكى را تب آمده باشد و بر اثر آن به تبعيت صداعى پيدا شده باشد ، تب مرض بود و صداع عرض . و اگر برعكس بود صداع مرض باشد و تب كه از درد آن پيدا شده باشد عرض . و بسيارى از اعراض بود كه مرض را بدان بتوان شناختن و آن هنگام آن را علامت گويند نه عرض چون تغير بول و نبض در اكثر و تشنج و كفك در صرع و اشباه اينها . و چون اين فرق محقق شود فكر رفع مرض كند نه عرض ، مگر وقتى كه عرض بيشتر مضرت رسد كه آن هنگام تدبير عرض را واجبتر آيد چنانچه بسيار بود كه صداعهاى مهلك با تبى ضعيف افتد . و بعد از اين اسباب لاحقه آن مرض و اسباب سابقه آن بازجويد . و اسباب سابقه آن بود كه بر مرض مقدم بود و در احداث آن داخل . و اسباب لاحقه آنكه با مرض بود چنانچه شخصى فعلى كند كه از آن تعفن خلطى حاصل شود و آن خلط متعفن سبب تب شود ، مرض تب بود و خلط متعفن سبب لاحق و آن فعل سبب سابق . و چون سبب مطلقا معلوم شد به رفع سبب كوشد تا رفع سبب حاصل آيد . و در حين مباشرت علاج بايد كه ملاحظه فصل و سن و بلد و عزوبت و غيره و ملاحظه مقدار مرض و قوت بكند ، آنگاه از تدابير و عادات مريض و پدر و مادر و مرضعه او باز پرسد و وطن اصلى او و هواى آن و عادات اهل آن مقام بازداند و از حالات ظاهر و باطن او نيكو تفحص كند و واقف شود . و به نوعى با مريض تلطف نمايد كه اگر سرى داشته باشد بر او ظاهر گرداند و پيوسته او را به قرب صحت اميدوار گرداند و اگر چه مرضى صعب بود و هيچ نوع اظهارى كه موجب ملال مريض باشد نكند و اگر چه مرض اندك بود . و جمعى را كه ملاقى مريضاند همچنين رعايت اين چند حال فرمايند . و در اوقات علاج نيكو ملاحظه تغييرات مزاج و ظهور آثار خير و شر بكند . و هرگاه موافقت علاج دريابد از آن تجاوز ننمايد . و هرگاه علاج موافق نباشد بر آن اصرار نكند و تغيير واجب داند كه آن از چند وجه واجب ممكن بود : يكى آنكه در تشخيص غلطى افتاده باشد . ديگرى آنكه حالتى از اسباب مخفيه بوده باشد كه طبيب بر آن واقف نشده باشد . و ديگر آنكه در تدبير تقصيرى واقع شده باشد به حسب كيفيت يا كميت يا عدم مراعات عادات و امثال آنها . و بايد كه مرض را اندك خرد نشمرد و در علاج به زودى تقصير نكند و مهلت ندهد كه مبادا چنان مستولى گردد كه تدارك نتواند كردن و از مرض قوى بسيار نترسد ما دام كه قوت قوى باشد چه طبيعت بر دفع آن قادر باشد و به اندك رعايت و امدادى مطلوب حاصل آيد . و بايد كه در علاج مرتبه هر مرض را رعايت نمايد چنانچه در امراض ضعيفه علاجهاى قوى نكند كه آن فعل در مزاج تأثيرى عظيم كند و ممكن بود كه طبع را تغييرى سخت پديد آيد و از آن وحشتى ديگر تولد كند و در امراض قوى بر علاج ضعيف اقتصار نكند كه مبادا مرض فرصت يابد و بر طبيعت غالب آيد و طبع با