بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

201

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

و خاموشى و هيچ سخن ناگفتن و نفرت از آن سخت بد باشد خصوصا كه بيمار بسيار سخن بوده باشد . و با خود نرم نرم سخن گفتن هم بد باشد . و بسيار گفتن و به شتاب گفتن و تندى بسيار و ضجرت كردن خصوصا كه داب او نبوده باشد سخت بد بود . و نام مردگان بردن و مردگان را آواز دادن نشان خلط سوخته بود در دماغ و بد بود . بيست و ششم از اشتها و تشنگى . اندر بيمارىهاى مزمن باطل شدن اشتهاى طعام به يك بار بد باشد و همچنين بسيار شدن تشنگى خصوصا كه زبان درشت و زرد و تيره و سياه بود بد باشد . و همچنين غلبگى گرسنگى به‌واسطه خبر دادن بطلان جوع و عطش در مرض بر فرومردن قوت حيوانى و دلالت غلبه آن‌ها بر ابتدا علت جوع البقر و سوء القنيه . بيست و هفتم از استفراغ . هرگاه خلط مضر دفع شود نشان قوت مزاج و غالب شدن بر مرض بود خصوصا كه در اوقات بحران افتد و در غير اوقات بحران نشان غلبه خلط موذى و قوت طبيعت بود و اگر استفراغ خلط ديگر افتد نيك نباشد و اگر استفراغ خلطى افتد كه تمام ضد خلط مضر بود سخت بد باشد و اگر خلط مطلوب اندك‌اندك دفع مىشود نشان عجز طبيعت و دورى مرض بود . بيست و هشتم از حال عرق . سردى عرق در تب‌هاى حاره و گندگى و كمى آن و بىمحل آمدن سخت بد بود . و غلبگى و زود زود آمدن در اول بيمارى بىمددى بد باشد و از بسيارى خلط خبر دهد . و آمدن فراشا از پى عرق هم بد باشد . و عرق بسيار كه تب بدان گسسته نشود و سبكى حاصل نيايد مضعف بود . و عرق كه از پس آن بيمارى زياده شود سخت بد بوده باشد و اگر چه از همه تن آيد . و بسيار بود كه عرق سرد و عام و غلبه با شدت حرارت نشان قرب موت بود . و اندر امراضى كه با خلط غلبه بود عرق چون از سر و گردن بيشتر پديد نيايد بد باشد و سبب اكثر حالات عرق معلوم شده سابقا . بيست و نهم از حال رعاف . رعاف اندك بد بود و رعاف بسيار و سياه بدتر باشد . و آمدن صفراى زرد و يا سبز به رعاف سخت بد بود و خبر دهد از بدحالى دماغ از صفرا . و رعاف سرخ و در زرافشانى و غلبه اميدوار بود . و آنچه به اول تيره باشد و به آخر صاف گردد هم نيكو بود . و رعاف با بول صفرايى اندر تب‌هاى لازمه بد باشد . سىام از حال براز و نفخ شكم . سياهى و سبزى و غايت گندگى و چربى براز اندر امراض حاره نشان قرب موت بود . و همچنين براز گنده و بدرنگ كه منفوخ بود و مطوس و براز زرد كه بسيار به زمين باز شود بد بود و