بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
195
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
و گداخته شدن گوشت رخسار و كشيده شدن پوست پيشانى بر استخوان و كم نمودن رگها نشان غلبه حرارت غريب و ضعف مزاج و قلت حرارت غريزى و كم رسيدن روح و حار غريزى به اطراف باشد و اين سخت بد بود اگر سببى از تعبها و غمها و خوفها نبوده باشد . و سبزى و سياهى لون با غبارناكى بدتر باشد از زردى و سفيدى بىرونقى . و برخواستن رگها بر پيشانى و تيرگى و بنفشى رنگ نشان ميل مواد بود به دماغ و يا حدوث آماسى در دماغ و يا در حوالى آن . و زردى لون و بردميدگى روى در تبها نشان غلبه حرارت غريب و ضعف معده و جگر بود . سوم از حال بينى . فرونشستن خمهاى پره بينى نشان قرب موت بود . و كوژ شدن بينى و پهن باز شدن نشان تشنج عصب ها بود و بسيار بد باشد . و باريك شدن بينى و سياه شدن آن نشان نزديكى موت بود . و همچنين چكيدن زرداب از بينى اندر تبهاى حاره بىقرحه و دم زدن جمله از راه بينى بد بود . و يافتن بوى مشك و يا بوى روغن گاوى تازه و يا بوى روغن گاوى سوخته يا بوى گل سرشوى تر كرده اندر بينى ناگاه بىآنكه در خارج بوده باشد هم بد باشد و از احتراق اخلاط خبر دهد . و عطسه ناآمدن از بوى چيزهايى كه عطسه مىآورده باشد او را در صحت ، نشان باطل شدن حس و قرب موت بود به شرط عدم سده در منفذ بينى . و همچنين بسيار كافتن بينى به انگشت متصل بىجهت خصوصا كه با لرزيدن دست و يا غفلتى باشد . و به خود آمدن عطسه در آخر بيمارى نيكو بود و در اول نشان زكام يا خلط تيز بود در دماغ . چهارم از حال لبها . كوژ شدن لبها اندر بيمارى حاره بد باشد جهت نشان دادن از تشنج عضله لب . و همچنين فرونشستن يكى از دو لب بر بالاى ديگرى . و همچنين طرقيدن لبها و زرداب زدودن جهت نشان دادن از صعبى حرارت . و كوتاه شدن هر دو لب و سرد شدن سخت بد باشد . و سياه شدن و كبود شدن لب در غير لرز و سرما نشان قرب موت بود . و سفيد شدن لب نشان ضعف قلب و كبد باشد . پنجم از حال دندانها . سبز شدن دندانها بد بود و همچنين نشستن رطوبتى لزج در تبهاى حاره بر دندانها جهت نشان دادن افزونى حرارت و غليظى ماده . و در بيدارى چرانيدن دندانها اندر تبهاى گرم به غير عادت نشان قرب موت باشد و از تشنج عضلهاى بناگوش خبر دهد و بسيار بود كه نشان حدوث جنون باشد . و برهم زدن دندانها بسان كسى كه چيزى خورد