بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
196
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
هم بد باشد . ششم از حال دهان و زبان . بسيارى گند دهان به غير عادت نشان غلبه حرارت و عفونت خلط و يا بودن خلط بد در فم معده باشد . و گشاده ماندن دهن اندر تبهاى حاره بد باشد . و خشكى دهان و زبان نشانه غلبه حرارت بود . و همچنين درشتى و زردى و تيرگى لون زبان و سياهى زبان بىمسودى نشان قرب موت بود . و گفتهاند كه هرگاه بر زبان بثره چند نخودى و يا تخم كدويى برآيد و بيمار چيزى تيز آرزو كند نشان قرب موت بود و خبر دهد از آنكه بر معده و مجارى طعام بثرها و ريشهاى بسيار بود . هفتم از حال گوش . خشك شدن نرمه گوش و بازگرديدن و همچنين به هم فراز آمدن صدف گوش و سرد شدن گوش بد باشد جهت نشان دادن از افراط حرارت غريب و نرسيدن خون و حرارت غريزى به اطراف . و درد گوش اندر بيمارىهاى حاره كشنده باشد جوانان را جهت آنكه حس ايشان قوى است و درد از آماس گرم بود اندر عصب . اما پيران و كودكان را چون حس ضعيف تر است و مجال كشيدن درد تا نضج دارند ، گاه باشد كه بگشايد و چرك غلبه آيد و درد ساكن گردد و بحرانى نيكو بود مرض ايشان را و بدين صحت تام يابند . هشتم از حال سر . درد سر صعب دايم اندر تبهاى حاره بد بود ، ليكن چون از علامات بد با آن نباشد روز هفتم رعاف چشم بايد داشت و اگر از هفتم بگذرد و رعاف نكنند ريم آمدن از بينى يا از گوش چشم بايد داشت تا بيستم و اگر تا بيستم ريم ظاهر نشود ، ممكن بود كه روز بيستم رعاف كند . و بيشتر آن بود آنكه چون ريم دير پديد مىآيد ، جراحتى بر حوالى گردن يا بن گوش ظاهر شود و مواد بدانجا مندفع گردد . و درد صعب كه در تبهاى حاره در احشا پديد آيد نشان آماس يا جراح بود . و گفتهاند كه چون دردى اندر پهنه پشت كه آن را قطن گويند پديد آيد و آن درد به حجاب برآيد نشان مرگ بود جهت دلالت درد قطن بر آماس و چون به حجاب برآيد آفت آن به دماغ رسيده باشد بهواسطه مشاركت حجاب يا دماغ و شوريدگى شاهد آن شود و ممكن بود كه آماس ريم كند و خلاص يابد ، گاهى كه قوى بود و علامات خير به آن باشد . و درد صعب كه در اندامى بوده باشد كه ناگاه بىسببى ساكن شود بد بود و از بطلان حس عصب خبر دهد . نهم از حال حواس . بطلان هر حسى كه پديد آيد بد باشد و بدتر بطلان بينايى بود به روز و به شب هر دو و اگر در بينش روز يا شب يكى قصورى افتد سهل بود . و نفرت از الوان و بوىها و روشنايى نشان ضعيفى روح نفسانى و قصور قوت حساسه و موت حرارت غريزه بود . و دوست داشتن تاريكى به روز سخت بد باشد هم