بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

189

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

و سنون سوده چينى و سفيداب ارزيز و سنباده سوده و كف درياى سوده و پودنه لب جوى تازه و بيخ جوز و زغال و نمك باهم سوده نيم نرم ، آبگينه مسحوق ، نمك اندرانى سوخته ، صدف سوخته ، شب يمانى سوخته ، خاكستر بيخ نى ، فلفل سوخته ، نوشادر سوخته ، مازوى سوخته جمله مفرد يا بعضى باهم تركيب كرده نافع آيد و تراشيدن سياهى ممكن بود و اگر اين رنگ‌ها غلبه باشد جهت زردى ، نمك اندرانى و سركه و مازو و فلفل و قسط و زراوند بايد ماليدن و جهت سياهى فلفل و حماما و قنبيل و ساذج هندى و برگ تنبول و آهك پوست تخم‌مرغ بايد ماليدن و بخار معده را منع كردن و طعام هاى كم بخار خوردن و از گرسنگى دور بودن . تدبير رفع لاغرى مفرط سبب اين يا كمى تولد خون لايق بود يا عدم متانت خون يا كاره بودن طبيعت از تغذيه خون به‌واسطه صفراويت و غيره يا ضعيفى قوت متصرفه در غذا به واسطه دعت مفرط يا غلبه جذب طحال خون را از جگر به سبب كرد و يا غلبه كدو دانه و جذب ايشان مر رطوبت غذا را و يا غلبه تحليلات به سبب محللات خارجى و اعراض نفسانى و گشادگى مسام و سبقت مرض و يا هزال كرده باشد و هريك را به علامات آن بتوان شناخت . و بدان‌كه لاغرى و فربهى هركدام كه روزگار اندك پيدا شود هم به اندك روزگارى به تدبير نيك زايل گردد و آنچه به مدت در آن پديد آيد به روزگار دراز تبديل پذيرد و لاغرى و فربهى مادرزادى و موروثى هر دو علاج‌پذير بود و مضرت فربهى مفرط بيشتر است چنانچه بعد از اين مبين گردد . علاج آنچه مرضى بود از قسم كاهش باشد و به رفع مرض و تقويت مزاج زايل شود و آنچه صحى بود مداومت خوردن بلادر و يا زرنيخ و يا رس به دستورش بايد كردن و غذا و تدابير مناسب آن‌ها همه به محل خود مذكور بود و رياضات معتدله و دلك معتدل ممتد و بعد الغذا استحمام قليل فاتر و متعاقب و در آب سرد نشستن در هواى گرم و تن را بدان بسيار ماليدن و چرك را بدان گرفتن به مبالغه و تدهين به ادهان مرطب چون روغن بنفشه بادام و دهن مسمن بعد از آن جمله نافع باشد و خوردن خربزه و انگور و خرما و آنچه با آن ادويه به هم توان جمع كردن مفيد باشد . و توطن در هواىهاى تر غير عفن لازم بود و نشاط و شادى ممتد عظيم نافع آيد اگر ميسر باشد . و كم خوردن آب بلكه ترك آن و اقتصار بر فواكه كردن . و آردين‌ها و گوشت‌هاى پرقوت خوردن و لقمه‌هاى بزرگ فروبردن به غايت نافع بود . و حلواى فربهى كه عجايز سازند از مغزهاى بوى داده و آرد ميده با نشاسته و گرم داروها در آن كنند هم بعد طعام لقمه‌هاى بزرگ از آن فروبردن مفيد آيد . و بعضى را مداومت شرب خمريات و قى كردن به شراب و احتقان كردن بدان فربه كند ليكن همه كسى را مفيد نيايد و با ادويه قويه سميه آن را جمع نتوان كرد . و بعد اين تدابير آنچه دلالت كند بر آنكه علاج نافع آيد ظهور غلبه اشتهاى طعام و نيكى هضم بود . و بسيار باشد كه به مجرد نقل از هواى به هواى ديگر و از ملكى به ملكى ديگر فربه شوند . و اگر خواهند تا يك عضو را فربه كنند تدبير آن است كه خون را بيشتر به دو مايل سازند به اعتماد كردن بر آن و يا چيزى گران بر آن آويختن ، آن‌گاه نرم نرم ماليدن و به لته خشن خاريدن نيكو و به شير تازه فاتر