بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

173

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

مىآيد از جهت همين ضعف حرارت طبيعى و غلبه رطوبت غير طبيعى بود و يا حدوث يبس مفرط بود در طبيعت به‌واسطه مجففات خارجى يا داخلى چنانچه عقب امراض حاره و غم‌ها و خوف‌هاى ممتد واقع است و اين حال همچو سپيد شدن نباتات بود از تشنگى و از اين جهت از هر فعلى كه محدث يبس مفرط يا برد مفرط يا برد و رطوبت مفرط حذر فرموده‌اند و به هر فعلى كه مقوى حرارت و رطوبت اصلى بود و محلل رطوبات فاضله بدين امر كرده‌اند اتفاقا و به اكثر اين احوال در باب حفظ الصحت ايمايى شده . و حكماء هند را از ادويه قويه در اين باب اعتماد بر بهنگر است و بر كالاچترا و نكار چونى و پنج پارچه و شحم و بيخ هلوك و برگ تنبول و آهك و فلفل و فوفل و سير خام و دارفلفل و هل و زنجبيل و جوزبوا و زردچوبه و زرنباد و پرسياوشان و هليله و بليله و آمله و زرنيخ و زاج و بلادر و خبس اجساد و بيش و جدوار و فادزهر حيوانى و گوشت مار سياه و زهره غراب و اندرزا كه از گاو سياه باشد و اكثر زهرها و كيتى و چيپال و پيرورس و مهارس و كورا جولى برى و فراسيون و سياه تخمه و جوانيا و از اغذيه آنچه كم‌رطوبت و پرحرارت بود و پروردهء بدين ادويه شده باشد به دستور حكمت ايشان . حكايت : و من با جوگى دوازده سال مختلط بودم و در اول ملاقات موى سر او اندكى سفيد بود و به قرب عرض چهار انگشت بلند به جهت رعايت در اين مدت سفيدتر و درازتر نشد . ابن هبل در مختار گفته است كه كسى را موى بىوقت سفيد شود و او مرطوب و باقوت بود بايد كه يك مثقال زاج بخورد و چون او به خير بگذرد تمام موىهاى سفيد او بريزد و موى سياه برآيد و مجرب است اگر چه با خطر است . تدبير موى روى كسى كه به وقت برنمىآيد و يا دير و يا كم برآيد بدان‌كه سبب برنيامدن ريش چون مقتضاى جبلت بود چنان‌كه زنان را واقع است و يا نقصان خلقت بود چنانچه مردم خصى را واقع است به‌واسطه آنكه ريش از خصيه آب مىكشد و به حكم رابطه خلقى كه در آن عضو ذكور را واقع است . و يا ميراثى بود چنانچه اكثر اتراك دشت قيچاق را واقع است . اين هر سه قسم را علاج نباشد . اما آنچه سبب آن كمى بخار دخانى بود در بدن و يا در محل نبت به جهت ضعف حرارت ، چنانچه از بعضى مردم سردمزاج مشاهد است و يا به جهت غلبه رطوبت بود در مزاج كه آن مانع است فى الجمله دخانيت ماده موى را ، چنانچه در بعضى كودكان رسيده مشاهد است و يا به جهت ضعفى در مزاج خصيه بود و يا به جهت تنگى مسام بود به سبب سردى و يا خشكى كه ماده موى بدان واسطه در داخل جلد محتبس گردد و تحليل پذيرد و يا فاسد گردد و يا به جهت كشادگى مسام به سبب حرارتى مخلخل يا رطوبتى مليّن كه ماده موى زود بدان منافذ بيرون رود و مجال نيايد كه در داخل جلد مجتمع شود و بعضى اجزاء آن به بعضى ملتصق گشته موى گردد و يا به جهت كم شدن خون متين در بدن كه منشاء بخار دخانى است ، بود ؛ چنانچه در بعضى ناقهان اين حال مشاهد است . جمله اين حالات را علاج ممكن است گاهى كه صاحب آن را موسم برآمدن ريش باشد و آن بعد البلوغ بود و قبل از كهولت . و سبب ديرى و كمى هم خارج از اين اسباب مذكوره