يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

59

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )

اندازند بعد از زمانى به‌نشيند رباعيّه از علت سل كسى كه شد زار و نزار * آب جو و شير خر بدوده زنهار هرچند كه اين مرض مداوا نشود از * بهر تسلّى ز دوا دست مدار ذات الريّه ذات الريّه يعنى آماس شش علامتش تب تيز دائمى و تنكى نفس و عدم قدرت بر تكيه زدن الا بر پشت رباعيه در ذات ريه آب كل نيلوفر ممزوج بشربت بنفشه مىخور و ان لحظه كه خاطر كشدت سوى غذا از آب جو و ماش و عدس در مكذر صفت شربت بنفشه صفت شربت بنفشه بنفشه شش مثقال قند سفيد سى مثقال بدستور شربت انجبار كه صفتش در نفث الدم كذشت بيزند شوصه شوصه كه ذات الجنب نيز كويند آماس پرده كه در نواحى پهلو است علامتش تب دائمى و تنكى نفس و خله پهلو است رباعيه احوال توام ز شوصه چون داد خبر * گويم كه چه كن تا رهى از خوف و خطر بكشارك با سليق و رغبت مىكن * آب عناب و شربت نيلوفر رك باسليق ركى را گويند كه از رك هفت اندام فروتر است صفت شربت نيلوفر صفت شربت نيلوفر در خناق مذكور شد ذات الصّدر ذات الصّدر يعنى آماس پردهء كه در نواحى سينه بود علامتش تب دائمى و درد سينه است رباعيه اى درد