يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
56
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
نجومى بگذرد سنامكى پنج مثقال كل سرخ و بنفشه از هريك دو مثقال سپستان سى عدد همه را در يك پياله آب جوشانند تا بنيمه آيد صاف كنند و شيرخشت شيرهدار پانزده مثقال در آب آن حل كرده صاف نموده نيمكرم بياشامند تا چند مجلس طبيعت اجابت كند و سوزن كه مغناطيس سوده آن را به خود جذب كرده باشند و اطراف و جوانبش را فرو كرفته باذن حق سبحانه و تعالى بيرون آيد و بعد از خروج سوزن شربت قند و كلاب و تخم ريحان رغبت نمايند و غذا نخود آب خورند ورم المرى ورم المرى يعنى آماس مجراى طعام از حلق بمعده علامتش در جميع اقسام درد ميان دو شانه است و درد موى تب و پرى ركها و نرمى نبض و در صفراوى تب و سرعت نبض و زردى قاروره و در بلغمى سفيدى بول و رطوبت بينى و در سوداوى خشكى دهان و تيركى رنك روى رباعيّه مجراى غذا بجانب معده اگر آماس كند موجب آماس نكر * چون موجب آماس مشخص كردد تدبير مناسبش كن اى دانشور بحة الصّوت بحة الصّوت يعنى كرفتكى آواز چون از كرمى و خشكى بود علامتش بسيارى ميل به آب و خشكى دهان