يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
28
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
چون عضو ترا تشنج از بلغم شد * افزود ترا محنت و راحت كم شد در شقيه گوش زودتر ز آنكه علاج * مشكل كردد مرض چو مستحكم شد تمدد تمدد يعنى راست ماندن عضو چون از ماده سرد و تر باشد علامتش سردى ملمس و كرانى اعضاء و نرمى نبض است رباعيه هركس كه كرفتار تمدد كرديد * و آنكه ز حبوب مسهله فايده ديد اندر بدنش روغن پيه كَفتار * يا روغن بپه خرس بايد ماليد علاج امراض چشم علاج امراض چشم ببايد دانست كه چشم مركب است از هفت طبقه و سه رطوبت بتربيتى كه تعداد كرده مىشود از جائى كه مماس هوا است طبقه ملتحمه طبقه قرنيّه غنيه رطوبت بيضيه طبقه عنكبوتيه رطوبت جليديه رطوبت زجاجيه طبقه شبكيه طبقه مشيميّه طبقه صلبه برد برد كه دانهايست در اندرون پلك چشم بموضعى كه مژه رويد رباعيّه اى چشم تو مبتلاى تشويش برد * تدبير تو نزديك بتدبير خرد سگبينج و حلتيت و اشق با سركه * بر ديده اگر نهى برد را ببرد شعر منقلب و شعر زايد كه بمعنى كج برآمدن مژه و مژه زيادتى است رباعيه گر شعر بود منقلب و كر زايد * در تنقيه دماغ مىباش بجد چون تنقيه تمام حاصل گردد