يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
27
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
و كرانى اعضا و عدم تشنكى است و چون از شرب شراب يا جماع بود وجود سبب رباعيّه از كثرت بلغم آنكه در رعشه فتاد * مسهل كه معنايش بود بايد داد در شرب شراب يا جماعش سبب است * بايد ز مى و مباشرت باز استاد اختلاج اختلاج يعنى پريدن عضو چون دائمى شود اكر در روى بود مقدمهء لقوه باشد و اكر در شكم بود مقدمهء صرع و اكر در پهلوى باشد مقدمهء آماس پرده كه در نواحى سينه است و اكر در جميع بدن بود مقدمه سكته است رباعيّه چون عضو كسى كرد پريدن بنياد * بايد نمك گرم بر آن عضو نهاد ور رفع نگردد بطريق مذكور * حتى كه بدن باك كند بايد داد صفت حبّى صفت حبّى كه بدن را از خلطهاى غليظصبر سقوطرى يك مثقال تربد يك درم حب النيل و انيسون از هريك درمى و نيم شحم حنظل و نمك هندى و مقل ازرق و كتيره از هريك دانكى همه را بكوبند و بهبيزند و دو درم غاريقون بموئينه پز كذارينده اضافه نمايند و به آب كرفس يا باديان سرشته حسها كنند و فروبرند تشنّج تشنّج يعنى درهم كشيده شدن عضو علامتش در بلغمى كرانى اعضاء و فراموشى و سفيدى بول است رباعيّه