يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

16

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )

و ده مثقال روغن جوز و چهار مثقال و نيم عسل بلادر سرشته هر صباح يك درم غلوله كنند و فروبرند و غذاء قليه خشك يا كباب خورند صفت روغن جوز صفت روغن جوز مغز جوز سى مثقال قند سفيد پنج مثقال بكوبند و قطرهء چند نمك آب كرم بر وى پاشند و بدستور روغن بادام كه در صداع سوداوى مذكور شد روغن كشند كيفيت گرفتن عسل بلاد كيفيت گرفتن عسل بلاد رانست كه طرف بلادر را كه از جانب درخت بوده بكيرند چنان كه عسلش نمايان شود پس بانبر گرم كرده افشرده دارند تا عسلى كه داشته باشد بيرون آيد جمود كه كنايت است از باطل شدن حسّ و حركت بيمار و باقى ماندن وى بر شكلى كه قبل ازين حال بوده رباعيّه رباعيّه چون پنجرت جمود كرد و حادث رنجى كه تو را نبود كردد حادث كر اهل مداوا عملت فرمايند صحت دائم كه زود كردد حادث در علاج جمود هم در علاج جمود رباعيه هركه كه برد جمودت از جسم رواج * از وى شودت متاع صحت تاراج آنها كه مباشر علاج تو شوند * بايد كه كنند خلط سودا اخراج اخراج