يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

13

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )

سرسام كسى را كه بود از احباب * باشد چو ز خون بده شراب عناب از ماش و جوش غذاء كن و لخلخه ساز * از صندل و آب سيب و كشنيز و كلاب صفت شراب عنّاب عناب نيم مشتى در يك پياله آب جوشانند تا بنيمه آيد صاف كنند و بسى مثقال قند سفيد صاف كرده آميزند و بجوشانند تا بقوام آيد صفت لخلخه صفت لخلخه مذكور صندل سفيد نيم مثقال در هفت مثقال آب سيب و ده مثقال آب كشنيز تر و پنج مثقال كلاب حل كرده در شيشه كنند و زمان زمان بدماغ دارند هم در علاج سرسام هم در علاج سرسام كه از صفراء بود علامتش تب دائمى و هذيان و بدخوئى است رباعيه سرسام چو عارض شود از صفرايت * صفراء و عفونتش برد از جايت بايد كه خورى نقوع الو و نهند * در آب كل بنفشه دائم پايت نقوع آلو عبارت از آبى بود كه آلو را شب در آن كذاشته باشند و صباح صاف كرده و مراد به آب كل بنفشه آبى است كه كل بنفشه را در آن جوشانيده باشند هم در علاج سرسام هم در علاج سرسام چون از بلغم بود علامتش تب نرم دائمى و هذيان رباعيّه از بلغم