يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

14

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )

اكر پديد شد سرسامت * از درُدى غم لبالب آمد جامت تدبير تب بلغميت بايد كرد * باشد كه ز دفع آن برآيد كامت تدبير تب بلغمى تدبير تب بلغمى در علاج تبها خواهد آمد ان شاء الله تعالى علامت بد در سرسام رباعيّه هركس كه ز سرسام ذليل آمده است * بر بستر بيخودى عليل آمده است بولش چو عيان شده است بر صورت آب * بر آمدن مرك دليل آمده است مائيت بول در سرسام دال است بر موت بواسطه آنكه دلالت بر تمامى توجه ماده بجانب دماغ كند علامت نيك در سرسام رباعيّه سرسام كشد چه رخت علت سويت * پلنند پريشان و پريشان كويت كر مثفخ آيدت عروق مقعد * بهبود همان زمان نمايد رويت انتفاخ باد كردن و اماس كردن است نسيان نسيان يعنى فراموشى علامتش در بلغمى كرانى سرد رطوبت بينى و آب رفتن از دهان و بسيارى خوابست رباعيّه نسيان چو شود منقص اقبالت باشد * همه وقت از آن پريشان حالت هر روز براى دفع آن بس باشد * از مادة الحيوة يك مثقالست صفت مادة الحيوة صفت مادة الحيوة كه معجون فلاسفه