يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
105
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
غلبه خونست رباعيه از درد سرون كسى كه كرديد زبون * كر در بدنش خون بود از حد افزون از راه مداواى تو صحت يابد * كردى چو به فصد صافنش راه نمون معنى صافن در آماس رحم دانسته شد هم در علاج وجع الورك در علاج وجع الورك چون از بلغم باشد علامتش سردى ملمس و كرانى سرون و زياده شدن درد در شب و كم شدن در روز با ساير علامات غلبه بلغم است رباعيه اى كشته عيان ز بلغمت درد سرون حالت شده از درد سرون ديگركون * نافع بود از بهر تو اطريفل خورد هر كه گه دهى تقويت از غاريقون صفت صفت اطريفل خورد اطريفل خورد در خيالات كذشت كيفيت تقويتش بغاريقون ان است كه دو مثقال از آن بيك مثقال غاريقون بموئينه بيز كذرانيده آميزند و غلولها كرده فروبرند و غذا نخود آب خورند عرق النّسا عرق النّسا يعنى درد ركى كه آن را رك كجوك خوانند و قوين نيز كويند رباعيه از عرق نسا كسى كه كردد محزون * تا دم بدمش الم نكردد افزون خلطى كه سبب شده است اين عارضه را * بايد كه كنى از بدن او بيرون نقرس نقرس كه دردى بود در بندهاى