يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
106
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
انكشت پاى حدوث اين علت بيشتر از ماده حاده رقيقه است رباعيه سازم بعلاج نقرست راه نمون * باشد كه ازين ورطه برى راه برون فى مىكن درك مىزن و مسهل مىخور * كر ماده صفرا بود و بلغم و خون داء الفيل داء الفيل يعنى بيمارى كه ساق پاى چون پاى فيل بزرك كردد علامتش علامتش در سوداوى جراحت است و در بلغمى عدم آن رباعيه اى كشته ز داء فيل جانت محزون * هر دم غلظ پاى تو كردد افزون خون از تن خود بفصد بيرون مىكن * وز خلط غليظ پاك مىساز درون دوالى دوالى يعنى علتى كه ركهاى ساق پاى قوى كردد و به روى كره كره ظاهر شود چون از خون سوداوى باشد علامتش سرخى رنك مايل بسياهى است و چون از خون بلغمى بود سفيدى رنك مائل بسرخى رباعيه كردد چو دل تو از دوالى محزون * زان پس كه رهى بفصد از كثرت خون كاهى بقى و كه بطريق اسهال * مىكن ز بدن بلغم و صفرا بيرون علاج علاج تبها حمى يوم و سونوخس تبها حمى يوم و سونوخس يعنى تب يكروزه و تبى كه از غليان خون باشد علامت حمى يوم علامت حمى يوم كه از غم حادث كردد