علي بن حسين انصارى شيرازى

80

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

تبن اذخر بود و گفته شد تبر زر است و گفته شود تدرج بپارسى تذرو گويند گوشت وى بهترين گوشت مرغهاست گرم بود دماغ و فهم را زيادت كند و در خواص ابن زهر آورده است كه زهرهء وى چون بدان سعوط كنند خيل و وسواس زايل كند چون گوشت وى بريان كنند و سه روز گرم بخورند آن زحمت زايل كند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : تدرج بفتح تا معرب از تذرو فارسى است و بتركى قرقاول و در تنكابن و مازندران تورنگ و بهندى لوه نامند تُرمِس باقلاى مصرى خوانند و شامى گويند بهترين وى سفيد و فربه بود و طبيعت وى گرم است در اول و گويند در دوم خشك است در دوم كلف و بهق و برص زايل كند و ريشها و دانه‌ها كه بر روى پيدا شود و خنازير و صلابات بعسل و سركه بياشامند كرم را بكشد و دقيق وى چون با سركه ضماد كنند بر عرق النسا نافع بود و آرد وى چون به آب بر ورمهاى گرم طلا كنند سود دارد و چون با سركه بپزند بر آتش فارسى ضماد كنند سودمند بود و چون با مرو عسل بياميزند و زن به خود برگيرد و يا بياشامد حيض براند و بچه بيندازند و آرد وى بشره را صافى گرداند و هر اثرى كه بود از زخم و غير آن ببرد و سدهء سپرز و جگر بگشايد خاصه چون با عسل و سركه و سداب بپزند و چون بكوبند و با سركه بياشامند غثيان ساكن كند و مقدار سه درم مستعمل بود و طبيخ آن كرم را بكشد و بر ناف بچگان طلا كردن همين عمل كند و اگر با بيخ ماذريون بجوشانند و گوسفندى كه جرب داشته باشد بدان بشويند البته زايل كند و اگر بجوشانند و بياشامند بول براند و شكم به‌بندد و ابن ماسويه گويد نقيع آن نه شكم براند و نه شكم ببندد و بد بود و دشخوار هضم شود و خلطى خام از وى پيدا شود در عروق چون تمام هضم نشده باشد چون تلخى از وى بيرون كنند غليظتر بود و ديرتر نفوذ كند و آنچه تلخى داشته باشد زودتر از معده بگذرد و بايد كه با سركه يا آبكامه و نمك و سعتر و يا با انجدان خورند جالينوس گويد بدل آن در جلا دو وزن آن باقلا بود و گويند بدل آن فوتنج بود و گويند بدل آن شيح ارمنى است و چون با سركه بپزند و بر مفاصل سرد ضماد كنند نافع بود و ورمهاى بلغمى تحليل دهد و در خواص ابن زهر آورده است كه هر دابهء كه فردان بسيار داشته باشد و فردان بشيرازى كنه خوانند چون به بطيخ ترمس بشويند زايل كند و جرب چارپايان زايل كند و شريف گويد چون بستانند و بلغور كنند و پوست وى جدا كنند و در ديگ مسين كنند و شير تازه بر آن ريزند چندانكه آن را بپوشاند و بجوشانند تا شير نشف كند بعد از آن مانند وى روغن گاو بر سردى كنند و بجوشانند تا منعقد گردد و از آن ضماد كنند مسهل مرهء صفرا و مرهء سودا و خلط خام لزج بود پس اگر خواهند كه مسهل صفرا بود در خرقه كنند گرم و پر از پيه كنند اسهال صفرا بكند و اگر سودا خواهند بر دل ضماد كنند و اگر خلط خام خواهند ما بين وركين ضماد كنند و اين ضماد از اسرار طب مكتوب است و اين معالجه جهت طفلان و پيران كه تحمل داروى مسهل نداشته باشند كنند و اين مجرب است البته صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ترمس بضم تا و كسر ميم به فارسى باقلاى مصرى گويند و آن تخمى است در باقلا كوچكتر سفيد مايل بزردى و تدوير با طعمى تلخ و ثقيل الرايحه ( باختصار ) لاتين EUPINUS ALBUS فرانسه FEVE LOVINE , LUPINE انگليسى LUPINE تُربُد بهترين آن چينى سفيد مصمغ بود مدور و مجفف و در سودن سفيدتر گردد و زود كوفته شود و بر سرهاى وى صمغ بود و كهن و باريك نبود و به سطبرى ميان خنصر و بنصر بود و چون بكوبند و بپزند هيچ ريشه بر پرويزن نماند و تنك سوراخ بود و