علي بن حسين انصارى شيرازى
48
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
سردى وى كمتر از خشكى بود و گويند گرم است لون را صافى گرداند و جذام را سودمند بود درد سر را نافع بود و مسهل سودا بود و بواسير را سود دارد و اگر بريان كنند شكم را ببندد و اگر در چشم كشند قوت باصره بدهد و شربتى از وى منقوع پنج درم تا ده درم و غير منقوع از سه درم تا پنج درم و خوردن آن مضر بود بجگر و مصلح آن عسل بود و بدل را هليله كابلى بود انگليسى BLACK MYROBALANS فرانسه MYROBALAN NOIRE اهليلج كابلى بهترين وى آنست كه فربه بود اگر در آب اندازند فرود رود و طبيعت آن سرد و خشك است گويند گرم است باعتدال عقل و حفظ بيفزايد و دردسر و استسقا و تب كهن زايل كند و اگر بريان كنند شكم ببندد و بريان ناكرده مسهل بلغم و سودا بود و قولنج را نافع بود و شربتى از وى منقوع از دو درم تا پنج درم بدرستى كه مسهل صفرا بود اما بخاصيت مسهل خلطهاى غليظ بود چون بلغم و سودا و خفقان را نافع بود اما مضر بود سير و مصلح آن عسل بود و مرباى آن مقوى معده بود و هضم طعام بكند و عمل معده محكم دارد و بواسير را نافع بود و سدّه بلغم بگشايد و بيخ دندانها را قوت دهد اگر هر سال يك هليله سياه بخورند سياهى موى نگاهدارد فرانسه MIROBALANS DE CABOUL انگليسى CHEBULF MYROBALANS ايل چهار نوع است يك نوع در چشمهها و كنار رودها و صحراها باشد و آن نوع زرد بود و لطيفترين انواع ايل است و يك نوع در كوههاى عمان بود و در بحرين نيز باشد و آن را بحمور خوانند و يك نوع ديگر وعل خوانند در كوههاى سردسير باشد و يك نوع ديگر بقر الوحش خوانند در دامن كوهها و ميان درختان گردد و همه در طبيعت مانند يكديگرند و نر ايشان چون رنجور شود مار بخورد و صحت يابد و بقر الوحش كه بپارسى گاو كوهى گويند بينى بر سوراخ مار نهد و بنفس مار را به خود كشد و مار بتعجيل بيرون آيد مانند آهنى كه به مغناطيس چسبد و از دنبال مار خوردن گيرد مار اضطراب كند تا جائى از اعضاى وى نگيرد و نتواند تا تمام خورد مدتى در گاو شورشى در چشم پيدا شود و آب از چشم وى روان گردد و در كنج چشم گودى هست آنجا جمع شود و ببندد بمرور روزگار مانند وسخى گردد چنان كه در گوش مىيابند و چون وى را بكشند آن وسخ برگيرند و در سموم عمل ترياق فاروق مىكند صاحب منهاج آورده است كه دنبال ايشان مجموع چهارگانه سم آنجا جمع شود خاصه گاو كوهى كه دنبال وى سم قاتل بود و اولى آن بود كه در وقت كشتن دو مرد بايد تا هر دو باهم بقتل او بپردازند چون يكى بكشد يكى دنبال بيندازد جالينوس گويد خونى كه از گوشت ايشان حاصل شود غليظ بود و گوشت ايشان با وجود غلظت زود از معده بگذرد و بول براند و رازى گويد بهترين آنست كه تازه بود و در زمان گرم گرم صيد كرده باشند و بايد كه در پختن مهرا شود و با روغن پزند و بعد از آن شراب انجير و ماء العسل بياشامند اما قرن ايل ديسقوريدوس گويد چون بسوزانند و دو مثقال از آن با كثيرا بياشامند جهت نفث الدم و قرحهء امعا و اسهال كهن و يرقان و درد مثانه سودمند بود و جهت زنان كه سيلان رطوبت از رحم ايشان آيد و مزمن شده باشد نافع بود و چون با ادويهء كه موافق اين زحمت باشد بياشامند و صفت حرق آن آنست كه در ديگ كوارى كنند و در گل گيرند و در گلخن در زير آتش نهند تا سفيد شود و مانند اقاقيا بشويند موافق بود جهت چشمى كه ماده و ريشى در وى بود و اگر سنون سازند آن را جلا دهد و اگر بخور كنند گزندگان بگريزند و چون بپزند به سركه و مضمضه كنند درد دندان را نافع بود و در خواص ابن زهر آورده است كه قرن ايل سوختهء سفيد با سركه بسايند و بر برص و بهق طلا كنند در آفتاب ببرد و اگر بياشامند سپرزرا زود دفع كند و اگر با روغن گاو بسرشند و بر شقاق دست و پاى طلا كنند نافع بود و اگر بر دهان كودكان كه فلاع داشته باشد طلا كنند نافع بود و حيض براند چون بر پستان و زهار طلا كنند و گويند چون قرن ايل بر زن آبستن بندند بىدرد بزايد ديسقوريدوس گويد پنير مايهء وى چون زن بعد از طهر سه روز به خود برگيرد منع آبستن كند و گويند پيه وى بر تشنج بمالند نافع بود و ابن زهر گويد اگر پارهء پوست وى بر خود بندند هيچ مار گرد وى نگردد البته ديسقوريدوس گويد خون وى چون بريان كنند جهت قرحه امعا و قطع اسهال نافع بود و چون بياشامند جهت سم سهام ارمنى نافع بود و قضيب وى چون خشك كنند و سحق كنند و بياشامند نافع بود جهت گزندگى افعى و باه را قوت دهد و گويند چون خون وى بياشامند سنگ گرده و مثانه بريزاند و نعوظ تمام آورد و اگر بر بازود بندند