علي بن حسين انصارى شيرازى
390
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
لبن بپارسى شير خوانند و آنچه حليب بود ابن ماسويه گويد گرم و تر بود و گرمى وى كمتر بود و دليل حرارت وى خلاف است و همو گويد قوت وى در حرارت در وسط اول بود و رطوبت در اول دوم و رازى گويد از قول جالينوس كه حرارت او زياده نبود بر برودت و برودت زياده نبود ميان بلغم و خون بود بلكه به خون نزديك بود از بلغم دور و ماسرجويه گويد گرم و تر بود خاصه چون غليظ بود و صاحب منهاج گويد لبن سرد و تر بود و در حليب وى سردى كمتر از غير وى بود و همو گويد معتدل بود و مقوى بدن و حنين گويد بايد كه نظر كند و به بيند اعضائى كه هضم وى مىكند چه طبيعت دارد صاحب منهاج گويد نيكوترين آن بود كه بغايت سفيد و معتدل القوام و بر روى ناخن بايستد و صالحترين شيرها آدمى را شير زنان بود و بعد از آن شير حيوانى كه نزديك به طبيعت آدمى بود و روايح گوشت حيوانات دلالت بر جودت البان و ردائت آن كند و اگر از حيوانى مثل سگ و شير و يوز و سباع و امثال آن بود كه گوشت ايشان كريه الرايحه بود بد بود اما اگر از حيوانى كه گوشت آن خوشبوى بود مثل گوسفند و بز و گاو و خوك و اسب و خرگور و امثال آن نيكو بود و موافق بود شير حيوانى كه لون وى سفيد بود قوت وى ضعيف بود و آنچه سياه بود اقوى بود و نيكوترين او ديرتر بگذرد و آنچه سفيد بود زودتر بگذرد و در بهار رطوبت و رقت زياده بود و در تابستان سخونت و جفوفنت نيكوتر بود از بهر آنكه زرعى كه آن زمان خورد اغلظ بود و آنچه در بيشها ( بيشهها ) چرا كرده بود شير ايشان شكم براند و آنچه در كوه چرا كرده باشد اجف و اسخن بود نيكوترين شيرها شير جوان به سن بود و كوچك سن شير وى تر بود و بزرگ سن خشك بود و شير مركب از سه چيز بود حلبيه و مائيه و زبديه و چون از يكديگر جدا شوند هريكى خاصيتى داشته باشد و شير چون با عسل بياشامند ريشهاى اندرونى را از اخلاط غليظ پاك گرداند و غذائى نيكو دهد و دماغ بيفزايد خصوص شير زنان و وى زود هضم شود و اولى آن بود كه چون شير بياشامند هيچ غذائى بر سر وى نخورند تا وى بگذرد و وى مزاج گرم و خشك را چون در معدهء وى صفرا بود سود دهد و با نبات يا عسل هضم را يارى دهد و نيكوترين اوقات خوردن وى ميانه بهار بود كه آن زمان معتدل بود در غلظت و لطافت و حليت در وى بيشتر از مائيت بود و در زمستان نشايد كه خورند و نشايد كه تا پس از چهل روز كه زائيده باشد شير وى خورند به سبب لبا كه به شيرازى زهك خوانند و شير چون با نبات بياشامند لون را نيكو گرداند خاصه زمان بهار فربهى آورد تا به حدى كه صاحب مزاج گرم و خشك چون در آب پنير نشيند فربه شود و جرب و حكه را نافع بود و باه را برانگيزاند و شير پخته كه نيك به آتش تافته يا بآهن داغ كرده باشند شكم ببندد و شير سجح را نافع بود و كسى كه ادويه كشنده خورده باشد خاصه ذراريح و ارنب بحرى و خانق الذئب و شوكران و وى ترياق زهرها بود و در معدهء صفراوى مستحيل به صفرا شود و منضج بود و سده در جگر پيدا كند و مضر اصحاب سيلان دم بود و هيچچيز مضرتر بر بدن انسان نبود از شير فاسد شده و شير مضر بود به اورام باطنى و اعصاب و اوران بلغمى و چون بسيار خورند برص آورد و شپش در بدن پيدا كند الا شير شتر كه وى برص كمتر آورد و سنگ گرده و سده جگر احداث كند و اولى آن بود كه بعد از خوردن وى به شراب صرف مضمضه كنند و اگر در شكم بسته شود عرق سرد آورد و آنچه با پنيرمايه بسته بود زود بخناق كشد و بايد كه از مملوحات اجتناب نمايند كه تحيز زياده گرداند و بايد كه با سركه يا آب ممزوج كرده بدهند يا با قوتنج پنج درم كه در ساعت تحليل كند يا پنيرمايه يك مثقال بياشامند كه رقيق كند و به قى و اسهال بيرون آورد به نوشته صاحب مخزن الادويه شير را بتركى سود و بهندى دودهه نامند ابو ريحان مىنويسد : بتازى شير تازه را لبن گويند و به سريانى حليبا و برومى غالا لبن الحامض نيكوترين آن بود كه مسكه وى بسيار بود و چون مسكه از وى بگيرند و ترش شود آن را مخيض خوانند و گفته شد بپارسى دوغ گويند و چون مسكه از وى نگرفته باشد ماست خوانند طبيعت آن سرد و خشك است و گويند تر بود و گرممزاج را موافق بود و شيخ الرئيس گويد ماست در مزاجهاى گرم مهيج باه بود از بهر آنكه منفخ بود و مرطب و وى دندان را زيان دهد ليكن خلط را خام گرداند و بطى الهضم بود و استمراء بود و لثه را زيان دهد و دوغ معدهء گرم را نافع بود و بايد كه بماء العسل مضمضه كند تا بلثه مضر نبود و اگر مستحيل شود بعفونت و حموضت دوار و غشى و مغض فم معده متولد كند و باشد كه بهيضه كشنده كشد بايد كه قى كند و معده از وى پاك گرداند و بماء العسل بعد از آن شراب صرف يا مثلث بياشامد و روغن ناردين بر معده تكميد كند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : به فارسى ماست و بهندى دهى و بتركى جغرات