علي بن حسين انصارى شيرازى

391

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

لبن البقر روفس گويد شير حيوانى كه مدت حمل او بيشتر يا كمتر از مدت حمل انسان بود آدمى را بد بود و آنچه مساوى بود ملايم بود از بهر آنست كه شير گاو مناسب‌تر و نيكوتر از شيرهاى ديگر حيوانات بود و دسومت و غلظت وى زياده بود و غذا بيشتر از همه شيرها دهد و فربهى آورد و ديرتر بگذرد و ربو و سل و نقرس و تبهاى كهن را نافع بود لبن المعز شير بز معتدل بود ميان شيرها و وسواس و سرفه و سل و نفث دم را نافع بود و غرغره بدان كردن خناق و ورم ملازه را سود دهد ديسقوريدوس گويد شير بز ضرر وى به شكم كمتر بود از شيرهاى ديگر از بهر آنكه چرا كردن وى بچيزهاى قابض بود مثل درخت مصطلى و بلوط و زيتون و حبة الخضرا و امثال آن و از بهر اينست كه معده را نيكو بود و روفس گويد شير بز اسهال وى كمتر از شير گاو بود و باقى در همه احوال مانند وى بود و گويند مضر بود باحشا و بدلش شير گاو بود لبن اللفاح لبن الابل است بپارسى وى را شير شتر خوانند و وى دسومت و حلبيت كمتر داشته باشد و بغايت رقيق و مائى بود و سده احداث نكند چنان كه شيرهاى ديگر بلكه سده بگشايد و جگر را تازه كند و ضيق النفس و ربو و ماء صفرا را نافع بود و با بول وى چون بياشامند استسقا را نافع بود و اگر با پنج درم شكر العسير بياشامند استسقا را كه از گرمى بود نافع بود و حنين گويد استسقاء طبلى وزقى را سودمند بود و غلظتى كه در جگر بود بگدازاند و ورمهاى صلب را مفيد بود و بواسير و دبيله را نافع بود و شهوت غذا و جماع برانگيزاند و اگر زنان با نبات بياشامند لون را صافى گرداند و حرارت جگر و خشكى آن را بغايت نافع بود و مقدار يك رطل و دو رطل مستعمل بود و وى زود از معده بگذرد و غذا كمتر از البان ديگر دهد لبن النعاج و لبن الضان نيز گويند بپارسى شير ميش خوانند و دسم غليظ بود و جنبه و زبديه بسيار داشته باشد نفث دم و قرحه شش را نافع بود و تدارك ضرر جماع بكند و قوت باه بدهد و ادويه كشنده را نافع بود و تزجر و قرحه امعا و ربو و سرفه را سود دهد و لون را صافى گرداند و مقوى جوهر دماغ و نخاع بود لبن الاتن بپارسى شير خر گويند دسومت وى كمتر بود و رقيق بود چون مضمضه كنند لثه و دندان را محكم گرداند بخلاف شيرهاى ديگر و سرفه و سل و عسر النفس و جميع امراض سينه و شش و مثانه و مجارى بول را بغايت نافع بود چون ارحلبيت وى بياشامند مقدار سى درم بامداد كمتر يا بيشتر ادويه كشنده و تزجر و قرحه امعا را نافع بود و موافق نبود اصحاب صداع و طنين و دوار را و بدل وى شير بز بود و گويند شير ميش لبن الخيل لبن الرماك گويند و بپارسى شير اسب گويند حلبيت در وى كمتر بود خون حيض كه منقطع شده باشد براند و زنان را به آن حقنه كنند چون گرم بود رحم را پاك گرداند از قرحه و چون بياشامند مستى كند و تركان آن را قمز گويند لبن النسا شير زنان بول براند و درد چشم را نافع بود و چون در چشم دوشند خشونت چشم را ببرد خاصه چون با سفيده تخم‌مرغ بود و سبل را نافع بود چون بياشامند همان زمان كه از پستان بيرون آيد يا بمكند و ورم گوش و قرحه آن را نافع بود