علي بن حسين انصارى شيرازى
377
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
ضماد كنند بگدازاند و چون با سركه و اسفيداج و روغن گل بياميزند جهت ورمهاى گرم نافع بود و چون با ورق گل سرخ و عسل ضماد كنند بر شرى و ورم خصيه كه از گرمى بود و نار فارسى را نافع بود و چون با آرد باقلى بر خنازير ضماد كنند بگدازاند و خشك وى سودمند بود جهت دوار كه از بخار مرارى بود و يا بلغمى و مقوى معده بود و زياد خوردن وى تاريكى چشم آورد و آشاميدن وى خفقان را نافع بود و بخاصيت منع بخار از سر مىكند و از بهر آنست كه در طعام مصروعان مىكنند جهت منع بخار و تر وى چون بكوبند و آب آن در بينى چكانند قطع رعاف كند خاصه چون دو حب كافور در يك درم آب وى حل كنند و چون آب وى با شير زنان در چشم چكانند ضربان سخت را ساكن كند و خشك وى چون با نبات بياشامند درد سر و پشت را كه از گرمى بود سود دهد و دفع صداع و سكر بكند و چون خشك وى كوفته بعصاره تر وى مضمضه كنند جوش و دانهها كه در زبان بود زايل كند و گشنيز خشك بخاصيت مقوى دل بود و مفرح خاصه در مزاجهاى گرم و دو درم از وى با سه درم آب لسان الحمل بياشامند قطع خون رفتن بكند و منع قى و جشاء حامض كه بعد از طعام بود بكند و خشك وى بريان كرده و شكم ببندد و چون با ميفنتج بياشامند كرم دراز بيرون آورد و چون هر روز يك درم با يك درم نبات بياشامند شرى زايل كند و بسيار خوردن ذهن را مختلط كند و چشم را تاريك كند و منى خشك گرداند و باه را بشكند و نسيان آورد و مصلح وى سكنجبين سفرجلى بود و خوزى گويد چون گشنيز خشك بسايند و با نبات شربت سازند قطع نعوظ بكند و منى را خشك سازد و همچنين اگر با نبات سفوف سازند و تر وى چون با مرغ فربه بپزند و مرق وى جهت سوزش مثانه سودمند بود و خشك وى وسواس گرم را سودمند بود كه سبب آن از شراب بود و چهل درم از آب وى گويند كشنده است به تبريد و اگر مضرت وى بدل رسد غش و جنون آورد و حال وى مانند حال مستان بود و همچنين چون از تر وى مقدار نيم رطل بخورند اختلاط عقل و غلظ آواز آورد مانند مستان كلام وى فاحش بود و از مجموع بدن وى بوى گشنيز آيد و مداواى وى به قى كنند و به طبيخ شبت و روغن زيت و بوره ارمنى و بعد از آن زرده تخممرغ نيمبرشت و فلفل و مرق مرغ فربه يا بط بنمك بسيار و فلفل خورد و شراب صرف اندك بياشامد يا ميفنتج و جيش ابن الحسن گويد گشنيز تر چون بسيار خورند زهر بود و اگر با سبزه ديگر بود از بقول منع آن بكند و اگر با سموم بود سمى بود در مخزن الادويه مىنويسد : كزبره بضم كاف و سكون را و ضم با لغت عربى و يا معرب از كزبرناء سريانى است و جلجلان نيز نامند و بيونانى بردنمائمون و به نبطى فاتره و بسريانى كزبرنا و به فارسى گشنيز و بهندى دهنيه نامند و ديسقوردوس فوريون ناميده است ابو ريحان مىنويسد : كزبره گشنيز را گويند بتازى كزبره و كسبره و بسريانى كزبرنا و به هندوئى به همين و روغن گشنيز را قوريون گويند و عربها كزبره را تقده نيز گويند لاتين CORIANDRUM SATIVUM فرانسه CORIANDRE انگليسى CORIANDER كزنه بزر الانجره بود پيش از اين گفته شد كزدان بادرنجبويه بود در باب با بيان منفعت و مضرت او كرده شد كزبرة البر شعر الجن است و آن پرسياوشان است و در باب پاميان مضرت و منفعت وى كرده شد كبره كزبره است كه گفته شد