علي بن حسين انصارى شيرازى

368

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

و در افواه خاص و عام مذكور بود كه گوگرد سرخ كمياب است هرچند سخن بىاصلى است ليكن سرخ بقوت‌تر و شريف‌تر بود و در صناعت اكسير مستعمل است چه در افادت صبغ تأثير كامل دارد و كبريت را ابو الاجساد خوانند و زيبق را ابو الارواح و در صناعت اكسير زيبق و كبريت در اصل بزرگ است و اصل كبريت بخارى است و دخانى در زمين مفرى نيابد كه به هوا پيوندد و مدتى در او بماند تا منجمد گردد و چون بخار كبريت به جائى رسد كه در وى رطوبتى بود رطوبت ببرد و در كوه دماوند چشمه‌هاست بر سر قله مقدار صد سوراخ است و بخار از آن سوراخها برمىآيد و بر هم مىنشيند و گوگرد مىشود و كبريت سرخ مصروع را نافع بود و بدان عطسه آوردن درد سرا را سودمند بود و كبريت زرد جمله فلزات را سياه گرداند و كلس نقره و زركاشىگران و زرگران بدان كنند و سيم سوخته هم بگوگرد كنند و طبع را نرم گرداند و افادت لون سرخى دهد و ابن مؤلف گويد گوئيا روغنى بود منجمد شده و اگر بروغن كنجد حل كنند و بر جرب بمالند پاك كند و جرب جمله حيوانات پاك كند و بعضى آورده‌اند كه كبريت سرخ ذهب بود و طبيعت كبريت دمشقى گويد گرم و خشك بود تا چهارم و چنين گويد در سئوم و وى ملطف و جاذب بود برص را زايل كند و چون سحق كرده بر موضع گزندگى جانوران زهردار پاشند يا به آب دهان بسرشند يا بدان نهند يا به كميز بسرشند يا بسرگين كهن يا بعسل يا به علك البطم نافع بود و خوردن نيز همين عمل كند و با نطرون بر نقرس ضماد كردن سود دهد و آب وى حيض براند و بخور كردن زكام و نزله را نافع بود و چون سحق كرده و بر بدن پاشند منع عرق بكند چون دود كنند در شيب زن آبستن بچه بيندازد و دود وى موى سفيد گرداند و ارسطو گويد گوگرد سرخ داء الصرع و سكته و شقيقه را نافع بود چون سعوط كنند و چون در زيت حل كنند كه در آن زيت اسقيل جوشانيده باشند و قدرى موم اضافه كنند و موم روغن سازند جرب‌تر و خشك و خارش بدن را بغايت نافع بود و چون به حنا بسرشند و بر قوبا نهند نافع بود و كبريت مضر بود بمعده و دماغ و مصلح وى بنفشه و شكر بود و صاحب تقويم گويد شربتى از وى دو درم بود جالينوس گويد بدل وى در آتش افروختن از آن گوگرد زرد زرنيخ زرد بود و از آن گوگرد سفيد زرنيخ سرخ در مخزن الادويه مىنويسد : كبريت بكسر كاف لغت عربيست بغدادى گفته معرب از نبطى است و بيونانى قاريون و بسريانى كبريتا و به فارسى گوگرد و بهندى كندمك نامند ابو ريحان هندى كبريت را طورى و قندق نوشته است لاتين SULPHUR فرانسه SOUFRE انگليسى SULPHUR كبد طبيعت جگر گرم و تر بود و نيكوترين آن بود كه از اوز فربه گيرند و چون هضم شود غذا بسيار دهد صاحب منهاج گويد خونى محمود از وى متولد شود و بطى الهضم بود و خون غليظ از وى متولد شود همچنانكه از سپرز و خصيه جالينوس گويد جگر مواشى و حيوانات مالوفه متولد خلطى غليظ بود و عسر الهضم و دير از معده بگذرد و از معا و فاضل‌ترين جگرها در جميع احوال جگرى بود كه آن را تبنبه خوانند از بهر آنكه حيوان را كاه خشك داده باشند رازى گويد جگر غذاى نيكو بسيار دهد خاصه جگر حيوانات مختار مانند چپش و بره و نيكوترين آن جگر مرغ و خروس فربه بود اما ثقيل بود و دشخوار هضم شود و اولى آن بود كه با مرى و زيت بپزند و بخورند و با نمك و دارچينى و محرورىمزاج با سركه و كرويا و گشنيز خشك و جگر مواشى بايد كه بعضى جوارشات از پى آن خورند نيكوترين جگر مرغها جگر بط فربه بود يا مرغ فربه خاصه چون علف وى فواكه پخته شيرين داده باشند و طبيعت آن گرم و تر بود و خونى محمود از وى متولد شود و مصلح آن زيت و نمك بود كبد المعز جگر بز شبكورى را نافع بود خوردن و به رطوبت آن كحل كردن و چون بريان كنند و سر بر بخار آن دارند همين عمل كند كبد الحمار جگر خر چون بريان كنند و بناشتا مصروع بخورد نافع بود كبد الضان جگر ميش چون بريان كنند و بخورند نافع بود جهت كسى كه لينتى در طبيعت داشته باشد