علي بن حسين انصارى شيرازى

367

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

شيرازى كورك نامند و آن ثمر نباتى است خاردار و پرشاخ و اكثر شاخهاى آن منبسط بر روى زمين و برگ آن اندك پهن و گل آن در غلافى سبز به مقدار زيتون كوچك و دانه نخودى و بعد شكفتن گل آن سفيد در وسط آن زرد و با رطوبت لزجى و طعم آن اندك شيرين و با تلخى و عفوصت كمى و بيخ آن سفيد و طولانى و در خرابه‌ها و لاخها و زمين‌هاى خشن و نمناك مىرويد لاتين CAPPARIS SPIOSA فرانسه CAPRIER EPIEUX انگليسى CAPERBUSH كبيكج كف الضبع خوانند و بيونانى بطراخيون گويند و آن نوعى از كرفس بود برى و بعضى گويند سالتين اغريون است و آن انواع بود نوع اول ورق وى مانند ورق گشنيز بود از وى پهن‌تر بود و لون وى بسفيدى زند و در وى رطوبتى لزج بود و گل وى زرد بود و ساق وى سطبر نبود و به درازى يك گز و بيشتر بود و بيخ وى كوچك بود و سفيد و به غايت تلخ بود و گرده داشته باشد مانند خربق و اين نوع نزديك آبها رويد روان و نوع دوم تيره‌رنگ بود و بغايت حريف بود نوع سئوم كوچك بود و گل وى ذهبىرنگ بود آن را به شيرازى كس‌ويران خوانند و باصفهانى موشك نوع چهارم هم بنوع سئوم ماند ليكن گل وى بغايت سفيد بود طبيعت هر چهار گرم و خشك بود در چهارم و گويند در سئوم بغايت حدت و لذع بود و از بيرون بهر عضو كه نهند ريش گرداند و جالينوس گويد نشايد كه طبيب آن را استعمال كند كه بخاصيت محرق حرارت قلب بود و از سموم قتاله بود و بر برص ناخن و جرب و داء الثعلب و داء الحيه و ثاليل طلا كردن با سركه نافع بود و چون بپزند با سركه و آب آن بر سعفه نطول كنند نافع بود و چون سحق كنند و بر دندان نهند بريزاند و بيخ وى مقطعات قوى بود و وى مقرح احشا بود و اصلاح آن به شير و نشاسته كنند و صاحب منهاج گويد مداواى آن‌كس كه آن خورده باشد مانند مداواى كسى بود كه بلادر خورده باشد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : كبيكج بفتح كاف و كسر با و سكون يا و فتح كاف معرب از فارسى است و آن را كف الضيع و بيونانى بطراخيون و سالتين اغريون و باصفهانى موشك و بتركى ماستوادچچكى و بهندى جل‌بيل و بستوپرى و به فرنگى زتنكل نامند لاتين STACHYS RECTA فرانسه CRAPAUDINE انگليسى IRON - WORT كبابه حب العروس خوانند و در قوت مانند فو بود ليكن از وى لطيفتر بود و نيكوترين آن خوشبوى بود كه زبان بگزد و طبيعت وى گرم و خشك بود تا دويم و اسحق گويد گرم و خشك بود در سئوم و شيخ بن حاكم گويد در وى قوت متضاده بود از حرارت و برودت و حرارت بر وى غالب بود و وى مفتح و ملطف بود درد حلق را نافع بود و شكم ببندد و سده جگر و گرده بگشايد و مجارى بول پاك كند از ريگ و حلق را صافى كند و ريش عفن كه در لثه بود قلاع كه در دهن بود را سود دهد چون بخايند و آب آن بر قضيب مالند زن را لذتى عظيم حاصل شود و وى قوت معده و اعضاى باطنى بدهد چون بياشامند و چون در دهان نگاه دارند لثه را نيكو بود و بوى دهان خوش كند و آواز صافى كند و نفس معطر گرداند و سنگ گرده و مثانه بريزاند و با بول بيرون آورد و شرى ابيض را نافع بود چون دودنك از وى با سكنجبين بياشامند و گويند مضر بود بمثانه و مصلح آن مصطلى بود و گويند مصدع بود و مصلح وى صندل بود و گلاب و گويند بدل آن هيل بود و گويند هيل و دارچينى بود و مؤلف گويد كبابه از سقاله هند خيزد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : كبابه بفتح كاف و فتح باء دوم لغت عربى است و نيز به عربى حب العروس و بيونانى مهيليون و برومى فريفليون و به هندى كباب چينى نامند و آن ثمر درختى است شبيه بحب بلسان و مايل به تيرگى و سياهى و مغز آن سفيد و خوش‌بو و تندطعم و افلنجه نوع صغير آنست لاتين PIPER CUBEBA فرانسه CUBEBE انگليسى CUBEBA PERRER كبريت بپارسى گوگرد خوانند و آن معدنى بود و صاحب منهاج گويد زرد و سفيد بود و صاحب جامع گويد از قول ماسرجويه كه آن سه نوع بود سرخ و سفيد و زرد و سياه و ابن سمجون گويد كبريت چشمه‌ايست روانه چون منجمد شود كبريت گردد و زرد و سفيد و تيره بود و كبريت احمر از جواهر بود و معدن آن در آن وادى است كه مورانند كه سليمان عليه السلم برايشان بگذشت و آن موران مانند چهارپايان بزرگ باشند و ارسطوطاليس گويد گوگرد سرخ در معدن خود بشب افروخته گردد مانند آتش چنان كه روشنى آن چند فرسخ بدهد پيرامون آن و چون از معدن بيرون آورند اين خاصيت برود و در اكسير مستعمل كنند سفيد را سرخ گرداند و صبغى نيكو دهد و ابن مؤلف گويد گوگرد و معادن او در بسيار جا هست و سرخ آن عزيز الوجود است