علي بن حسين انصارى شيرازى
366
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
خاصه ورق وى نيكوترين حب آن گويند كوهى بود و صاحب منهاج گويد نيكوترين ورق آن بستانى بود و طبيعت آن سرد و خشك بود تا دويم و گويند در دويم و گويند در سئوم و ربو و لهث و عسر النفس را نافع بود و شريف گويد اگر حب وى هر روز يك مثقال فروبرند از يرقان خلاص يابند بادرار بول و اگر زن بعد از ظهر هفت روز هر روز هفت حب فروبرد منع آبستنى بكند و وى جگر و گرده و مثانه را نافع بود و ادرار بول و قرحه كه در مجارى بول بود را سود دارد و قولس گويد كرمها و حب القرع بيرون آورد و چون جزوى خشك وى با جزوى شيح ارمنى بياشامند و شربتى از وى دو درم بود و مخدر سپرز بود و مصلح وى معجون گل بود جالينوس گويد بدل وى عنب الثعلب بود و گويند حب القثا صاحب مخزن الادويه مىنويسد : كاكنج بفتح دو كاف و بكسر كاف دوم نيز آمده معرب كاكنهء فارسى است و نزد اهل فارسى معروف به عروسك پس پرده و بشيرازى كچومن و بيونانى اوسفدنون و بسريانى خمرى مرجا و برومى اسقيدوليون و به عربى جوز المزج و زحب اللهو و بهندى راجپونكه و بن پونكه و به لاتينى هليلهء كايم نامند لاتين PHYSALIS ALKEKENGI فرانسه COQUERET انگليسى CLAMNY WINTERCHERRY كارما كهربا است و گفته شد كاوزهرج جاوزهرج گويند و آن حجر البقر بود و گفته شد كبر بيونانى قنارس خوانند و بشيرازى كورك و وى ثمرهء بود مانند حبى و ثمرهء ديگر دراز مانند قثا و آن را قثاء الكبر خوانند و آن حريف بود بغايت گرم چون در خم شراب اندازند شراب را از غليان بازدارد مانند خردل و نيكوترين آن بستانى بود و سودمندترين پوست بيخ وى و طبيعت آن گرم و خشك بود در دويم و گويند در سئوم و وى محلل بود و اصل وى مقطع و ملطف بود و در پوست وى حرارت و حرافت و قبض بود خنازير و صلابات بگدازاند و ريشهاى پليد چركن و عرق النسا و درد وركين و هتك عضله را نافع بود و پوست بيخ وى جهت درد دندان بغايت مفيد بود نيكوترين چيزها بود جهت سپرز خوردن و ضماد كردن خاصه با آرد جو بسيار از وى ماده غليظ سوداوى از سپرز مستفرغ گرداند و مسهل خلط خام بود و حيض براند و كرمها بكشد و باه را زياده گرداند و وى ترياق سمها بود و آنچه به سركه نهند سده سپرز بگشايد و صلابت آن بگدازد و بلغم از معده پاك گرداند و ديسقوريدوس گويد ترهء وى و ثمرهء وى چون با نمك بود و بخورند شكم براند و معده را بد بود و تشنگى آورد و چون از ثمرهء وى سى روز هر روز دو درم با شراب بياشامند ورم سپرز بگدازاند و حيض و بول براند و مسهل دم بود چون بياشامند عرق النسا را نافع بود چون بخايند قطع بلغم بكند و دانه وى چون با سركه كهن بياميزند و بر بهق سفيد لطوخ كنند زايل كند و ورق و بيخ وى چون بكوبند و بر خنازير و ورمهاى صلب استعمال كنند بگدازاند و چون بكوبند وقتى كه تر بود و آب آن بگيرند و در گوش كه كرم بود چكانند كرم بكشد و بصرى گويد ورق و ثمر وى در قوت مساوى باشد ليكن ثمر وى اقوى بود از برگ و بيخ وى اقوى بود از هر دو و يبوست در اصل وى بيشتر بود كه حرارت و طبيعت كبر گرم و خشك بود در سئوم معده را بد بود چون به سركه پرورند دفع ضرر وى بكند و مضرت بمعده نرساند و فارسى گويد كبر ترياق است بوى دهان خوش كند و باد بشكند و باه زياده كند و خوزى گويد كبر ناصورى كه در اعماق بود شفا دهد بيخ وى چون دود كنند در شيب بواسير را نافع بود و طبرى گويد بيخ وى ريشهاى تر چون بر وى نهند از بيرون و چون بپزند و آب آن بر سر كه ريش تر بود ريزند و سر را بدان بشويند زايل گرداند و چو با فلفل و سداب بخورند نافع بود سده جگر را و اسحق بن عمران گويد حب وى غذاى بد بود و متعفن شود و ثمرهء وى بسودا مستحيل گردد و تر وى نيكوتر بود از وى و ابن سمجون گويد فقاح و قضبان وى نافع بود جهت سپرز و اولى آن بود كه چند روز در نمك آب خويسانند بعد از آن به آب شيرين بشويند دو نوبت بعد از آن به سركه نهند و چهل روز بخورند سپرز بگدازاند اما بايد كه زيت شسته بدان ريزند و بخورند و گويند مضر بود بمثانه و مصلح آن اسطوخودوس بود و گويند مضر بود به گرده و مصلح آن خولنجان بود و عسل و شاپور گويد بدل وى حب و ورق وى بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : كبر بفتح كاف و با لغت عربى است و يا معرب از فارسى و بيونانى اثونيطس و قبارس نيز و بسريانى قبار و برومى قباريش و به