علي بن حسين انصارى شيرازى

365

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

خواب آورد و صداع نيز زايل كند و خون بينى بازدارد و با آب بادروج و عصير تلخ يا به آب گشنيز تر يا عصير بسرشند همين عمل كند و رازى گويد سرد و لطيف بود صداع گرم و ورمهاى حاده كه در سر و جميع اعضا بود سود دارد و اگر بياشامند سردى گرده و مثانه و انثيين پيدا كند و وى شكم رفتن صفراوى به بندد و دودانكى از وى ورمهاى گرم را نافع بود و قلاع زايل كند و با ادويه‌ها جهت درد چشم كه از گرمى بود نافع بود و يك درم از وى خلاصى دهد از سم عقرب و جراره با آب سيب ترش ربع مثقال يا بيشتر نافع بود جهت كسى كه قرون سنبل خورده باشد با آب انار و شيرهء تخم خرفه و برف بسيار وى پيرى زودرس آورد و قطع باه بكند و سنگ گرده و مثانه تولد كند و مصلح وى معجون گل بود و بوئيدن وى در تبها سهر آورد و مصلح وى بنفشه و نيلوفر بود و گويند زعفران و ماسرجويه گويد شخصى شش مثقال كافور به سه نوبت بخورد و معدهء وى فاسد شد كه قطعا هضم طعام نمىشد و شهوت وى منقطع گشت و هيچ زحمت ديگر بوى عارض نشد و گويند در روغن حل كنند و در بينى چكانند سوء المزاج گرم كه نه از ماده بود و در دماغ و چشم بود و علامت وى آن بود كه در طلوع آفتاب تا نيم روز زيادت مىشود و چون نيمروز گذشت تا آخر روز ساكن نمىشود و چون شب رسيد مرتفع شده باشد و سبب آن بود كه در آفتاب گرم درنگ كرده باشد چون بهواى سرد رسد سر برهنه كرده باشد و شام وى بسته باشد چون با روغن گل و سركه بياميزند و در پيش سر طلا كنند صداع گرم را نافع بود و تعديل به مشك و عبير كنند و مفرح و مقوى بود و كهربا با مشارك وى بود در اين معنى ليكن كافور اقوى بود بخاصيت و بدل وى دو وزن وى طباشير بود و به وزن آن صندل سفيد ابو ريحان در صيدنه مىنويسد : كافور را بلغت هندى كپور گويند و او صمغ درختى است كه منبت او بيشتر در جزاير و سواحل درياها باشد . . . و بعضى از كافور رنگ سياه باشد چون شبه و جرم او براق بود و گفته‌اند بعضى از او سرخ باشد به لون و بعضى زرد باشد و اكلهب باشد لاتين CAMPHORA فرانسه CAMPHRE انگليسى CAMPHOR كاسر الحجر بذر القلب بود و گفته شد كاول كراث الكثرم بود و گفته شود كاشم انجدان رومى بود و بيونانى ليقيطيفون گويند و آن ساليوس بود و نيكوترين آن زردتر بزرگ ورق بود مانند ورق انجدان و در قوت مانند كمون بود و طبيعت وى ابن ماسويه گويد گرم و خشك بود در سئوم و صاحب منهاج گويد گرم بود در اول تا وسط درجه سئوم باد را بشكند و منضج بود طعام را هضم كند و مقوى معده بود و يك درم از وى با شراب مسهل ديدان بود و حب القرع و بول و حيض براند و گزندگى جانوران را نافع بود و سده جگر بگشايد و رطوبت معده كم كند و قراقر زايل كند و دو درم از وى با آب گرم مستسقى را سود دارد و گويند مضر بود به مثانه و مصلح وى تخم رازيانه بود جالينوس گويد بدل آن در ادرار تخم انجره بود يا تخم كذر و تيادوق گويد بدل كاشم بستانى به وزن آن و ربع وزن آن زيره سفيد بود و اسحق بن عمران گويد بدل آن به وزن آن زيره بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : كاشم بفتح كاف و الف و كسر شين لغت عربى است و گفته‌اند لغت فارسى است و بيونانى قناليون و ليفستيقون ساسالى و ليفطيغون و بسريانى نيلى قثيا و برومى كملاون گفته‌اند انجدان رومى است و تخم آن را به فارسى گلپر نامند و گفته‌اند بزعم بعضى متاخرين نوع رابع سيساليوس است كه بيونانى طروبين نامند صاحب تحفه مىنويسد : كاشم را در ديلم زيره كوهى نامند ساقش باريك و شبيه شبت و پرگره و برگش مانند برگ اكليل الملك و از آن نرمتر و خوشبوتر است و ثمرش بسيار سياه و از بادليان باليده‌تر و تندطعم است . . . لاتين LIGUSTRICUM LEVISTICUM فرانسه LIVECHE انگليسى LPVAGE كاگنج بپارسى عروس در پرده گويند و يك نوع بشيرازى كچومن خوانند و بيونانى نفقاين و قوت وى نزديك به عنب الثعلب بود