علي بن حسين انصارى شيرازى

351

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

قضم قريش و قم قريش نيز گويند و آن تخم شجرهء است كه آن را قوقى گويند و آن ينبوب است و گفته شود و خرنوب نيز گويند و گفته شد صاحب جامع گويد حب صنوبر صغار است و اين جاى بحث بود و حب صنوبر كبار و صغار گفته شد صاحب تحفه قضم قريش را حب صنوبر صغار مىداند قضاب مصرى اسم نوعى از عصى الراعى بود كه آن را ذكر خوانند و گفته شد قطران روغنى بود كه از درخت عرعر و ثالب و عتم و شربين و شوب گيرند و نيكوترين آن بود كه از عرعر گيرند و بدترين آن بود كه از ثالب گيرند و طبيعت آن گرم و خشك بود در چهارم و گويند در سئوم شپش و رشك بكشد تا به حدى كه از آن مواشى و مقوى گوشت سست بود و جرب را نافع بود حتى جرب دواب الاربع مانند سگ و شتر و درازگوش و غير آن و داء الفيل و دوالى و استسقا را مفيد بود ماليدن و بر سر طلا كردن صداع ببرد دندان متحرك را محكم گرداند و چشم را روشن كند و اثر ريشهاى چشم و مژه ببرد و كرمها بكشد و چون بر قضيب بمالند پيش از مجامعت منع آبستنى بكند و بر گزيدگى مار شاخ‌دار ضماد كردن با نمك سود دهد و چون با شراب بياشامند دفع زهر ارنب بحرى بكند و چون در پيه ايل بگدازانند و بر اعضا مسح كنند هيچ گزنده گرد وى نگردد و اگر بر گوشت مرده مالند نگاه دارد از عفونت و اگر زن به خود برگيرد بچه زنده بكشد و مرده بيرون آورد و قوت دخان وى مانند دخان زيت بود و چون قطران در حلق مالند خناق و ورم لوزتين را نافع بود و اگر بر دندان كرم‌خورده نهند بريزاند و درد ساكن كند و چون با سركه مضمضه كنند همين عمل كند و اگر با سركه در گوش چكانند نافع بود درد گوش را ساكن كند و دوميى و طنين آن زايل كند و وى مقطع ابدان زنده بود و حافظ ابدان مرده و بدين سبب است كه او را حياة الموتى خوانند و ثمرهء شجرهء وى معده را بد بود و مفسد منى بود و گويند بدل آن به وزن آن نفط و نيم وزن آن خلاف يا ورق آن بود و گويند بدل آن نقط سياه است و جاوشير صاحب تحفه مىنويسد : قطران دو نوع مىباشد يكى سياه و براق و غليظ و تندرايحه و آن را قطران برقى نامند و يك رقيق و غير براق و آن قطران سياه است نوع اول از درخت شربين و ثانى را از درخت ارز و سدر و غير آن گيرند ابو ريحان در صيدنه مىنويسد : قطر آن از درخت ابهل متولد شده است و گفته‌اند كحيل نوعى از قطران است و بلغت عرب كحيل و نفط آن را گويند كه بر اندام اشتر از جهت دفع گر طلا كنند لاتين PIX LIQUIDA فرانسه GOUDRON انگليسى TAR قطف سرمق است و بشيرازى اسفاناخ رومى گويند برى و بستانى بود و طبيعت او سرد و تر بود در دويم و گويند سرد بود در اول و در وى قبضى بود و زود از شكم بگذرد و ورمهاى گرم و جمره را نافع بود و تخم وى يرقان را سودمند بود و چون بپزند و اندكى بخورند شكم براند و چون پخته ضماد كنند ورمهاى گرم را تحليل دهد و اين غذاى نيكو بود و گرم جگر را نافع بود و محرورىمزاج را احتياج باصلاح آن نبود از بهر آنكه موافق ايشان بود خاصه چون با زيت بپزند و سردمزاج را بعد از آنكه بپزند بايد كه بزيت بريان كنند و با زيره‌هاى گرم و مربى مطيب گردانند و بخورند و گويند معده را بد بود و مولد رياح غليظ بود و نفخ و اسحق بن عمران گويد تخم وى ورمهاى گرم را نافع بود و اگر دو درم از وى بعسل و آب گرم بياشامند قى مره صفرا آورد و شريف گويد چون تخم وى با همچندان نبات سحق كنند و كحل سازند جرب چشم را نافع بود و وى محلل ورمهاى حلق بود و ملين سينه و تخم وى در غايت نهايت سودمند بود در شفاى ورمهاى ظاهر و باطن آنچه ظاهر بود بكوبند و به آب قطف تر كنند و طلا كنند و آنچه در باطن بود سحق كرده بياشامند با اشربه يا سكنجبين و جلاب و گلاب وى دواى نيكو بود جهت استسقا چون سه هفته از وى بياشامند در هر روز دو درم و چون ورق وى نيم‌كوفته در حمام به خود بمالند حكه را نافع بود و چون جامهء ابريشم و حرير چركن باب طبخ وى بشويند پاك گرداند و هيچ رنگ و لون نگرداند اما نوع برى وى چون