علي بن حسين انصارى شيرازى
352
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
بگيرند مقدار پنج درم بجوشانند در مقدار نود مثقال آب تا باز نيمه آيد و صافى كنند و زنى را كه مشيمه در شكم مانده بود بياشامد اگر چند روز بود بيندازد و مجرب است صاحب مخزن الادويه مىنويسد : قطف بفتح قاف و طا لغت عربى است و نيز سرمق نامند معرب از سلمه و يا سرمك و يا سرمه فارسى است و بسريانى قفطا و بيونانى افيلوكبيون و افكركسيس و ديسقوريدوس اندرافكسيس و بقولى اطرافعس ناميده و به فارسى اسفناج رومى و بهندى پانك و بقول ديگر ككروهن و تبهوا نيز نامند و آن نباتى است برى و بستانى قطف بحرى ملوح است و گفته شود در ميم قطن كرسف و برسف و طوط و عطف خوانند تازه آن را قوز و كهنهء آن را قضيم و نيكوترين نو بود و بصرى گويد جامهء وى مسخن محكم بود و سخونت وى كمتر از ابريشم بود و گرمتر بود پوشيدن وى و گويند معتدل بود در حرارت و عصارهء ورق وى اسهال كودكان را نافع بود و چون وى را بسوزانند و بر جراحت نهند خون بازدارد و كهن وى بر گوشت مرده نهند بخورد و دود آن زكام را نافع بود و چون ورق آن تازه كوچك بگيرند در آن آب بجوشانند با قدرى بيخ وى چندانكه قوت به آب بدهد و زن در آن نشيند اختناق رحم را نافع بود و اگر با ورق تورك ضماد كنند بر مفاصل سود دهد و بخاصيت نقرس و ضربان دايم كه حادث شود از آن بكند خاصه چون با قدرى روغن گل بياميزند و حشيش وى لاغرى آورد و منفعت حب وى گفته شود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : قطن بضم قاف و طا و تشديد نون و به تسكين طا و تحفيف نون نيز آمده است لغت عربى است و به عربى نيز آن را نامها بسيار است مانند كرسف و برشف و طوط و عصب الخرفع و تازه آن را قوز و كهنه آن را قضيم و به فارسى پنبه و بتركى ماموق و بينوق نيز و بهندى روئى و درخت كپاس و شكوفهء آن را كپاسكاپهول و حب آن را بنوله نامند فرانسه COTON انگليسى COTTON لاتين GOSSYPIUM HEFBACCUM قطاة مرغى است كوچك بپارسى اسفرود گويند و مانند گنجشك بود و بر سر وى شاخى بود و گوشت وى حرارت ضعيف دارد و پوسته محكم دارد نافع بود جهت كسى كه سده جگر و ضعف آن و استسقا و تبهاى مزاج داشته باشد و مولد سودا بود و صاحب منهاج گويد دشوار هضم شود و غذاى بد بود و ضرر وى بروغن بسيار كم شود و رازى گويد قطاة و آنچه بدان ماند از مرغان كه گوشت ايشان سرخ بود سركه مصلح آن بود در خواص آورده ابن زهر كه استخوان قطاة چون بسوزانند و خاكستر آن با زيت بجوشانند و بر سر اقرع طلا كنند و بر داء الثعلب موى بروياند صاحب مخزن الادويه تحت عنوان قطا مىنويسد : بفتح قاف جمع آن قطاة و قطوات نيز آمده و قطيات نيز و وجه تسميهء آن به قطات به جهت صوت آنست يعنى در تصويت قطاقطا ظاهر مىگردد و به فارسى سنگ خوار و بتركى باقر بقره و برومى فاسا و يونانى رمينامور و بهندى لوانا نامند و صاحب اختيارات بديعى گفته كه به فارسى اسفرود نامند قطر نحاس است و گفته شود قعبل بيونانى سقراطيون و سقلاريون گويند و آن نباتى است كه بيخ وى مانند بصل الزير و لون آن بسرخى زند و به طعم تلخ بود و ورق آن به ورق سوسن ماند و بيخ وى در قوت مانند بصل الفار بود و بعضى بدل كنند ليكن ضعيفتر از وى بود و ديسقوريدوس گويد در قوت مانند بصل الفار بود و چون آب وى بگيرند و آرد كرسنه بدان بسرشند و قرص سازند مطحون و مجنون را با ماء العسل بدهند نافع بود و صاحب منهاج گويد طبيعت وى گرم و تر بود در دوم و آن نوعى از كماة است و مؤلف گويد كودكان شيراز آن را كنيدا خوانند