علي بن حسين انصارى شيرازى

34

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

لطيف‌ترين آن سفيد بود و طبيعت آن گرم بود در دويم و ماسرجويه گويد گرم و خشك است در دويم و محرق بود و مفتح سدّه بود و منقى و گوشت زياده بخورد و نيم درم از وى عسر البول بگشايد و يك درم از وى حيض براند و سه درم مسهل مائيه بود از آن مستسقى و پنج درم از وى بچه مرده يا زنده بيندازد و ده درم از وى سم قاتل بود و مضر است بمثانه و مصلح وى عسل است يا گلنگبين و گويند مصلح وى تخم خربوزه بود و از عقب وى روغن بنفشه صاحب مخزن الادويه مىنويسد : اشتان بضم همزه لغت عربيست و آن را حرض بضم‌ها و غاسول نيز نامند براى آنكه ثياب را بدان مىشويند اصابع الصغر بيخ نباتيست مانند كف ابلق بود از زرد و سفيد و صاحب تقويم گويد بيخ پنجنگشت بود و اين خلاف است و نوعى هست كه زرد بود تيره‌رنگ بىسفيدى و آن را كف عايشه و كف مريم نيز گويند و طبيعت آن گرم و خشك است در دوم محلل فضله‌هاى غليظ بود و سمها را نافع بود و گزندگى جانوران را و جنون را بغايت مفيد بود و عصبها را پاك گرداند از آفتها و ديسقوريدوس گويد اعضاى عصبانى را مفيد بود و دردهاى آن ساكن كند و جنون و وسواس سودا وى را نافع بود و درد مفاصل و رعشه را و بدل وى در رفع جنون يك وزن و نيم آن هزار چشان و چهار دانگ از سعد و وى مضر بود به آلات بول و مصلح وى حب آلاس يا بلوط بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : گفته‌اند معروف به كف عايشه و كف مريم و بهندى هنس‌بدى نامند صاحب تحفه مىگويد بيخى است به قدر كف دست اطفال و به شكل پنج انگشت پر از رطوبت اصابع هرمس فقاح سورنجران بود رنگ او زرد بود و سفيد بود و صاحب جامع گويد شنبليد هم فقاح سورنجان بود و صاحب منهاج گويد شنبليد ورق سورنجان بود و قول صاحب جامع محقق بود كه شكوفه سورنجان بود طبيعت وى گرم و خشك است در دويم و مسيح گويد در سيوم درد مفاصل را سود دارد و ريشهاى كهن را نافع بود و نقرس را ضماد فايده كند و بقراط گويد ترياق درد مفاصل بود خاصه در وقت نزول ماده و صاحب منهاج گويد در قوت مانند سورنجان بود بوئيدن آن نافع بود جهت صداع سرد و بادها كه در دماغ بود بشكند و سده آن بگشايد و باه را زيادت كند خاصه با زنجبيل و زيره و فودنج اصابع الفتيات ابن مؤلف گويد بعضى انگشت كنيزكان گفته‌اند و آن افرنجمشك است و گفته شود اصل السوس اصل المهك بود بپارسى بيخ مهك گويند و باصفهانى آن دو بكرمانى بيخ مده طبيعت آن معتدل است در گرمى و سردى و ترى و خشكى خشونت سينه و قصبه شش و حلق را نافع بود و تشنگى بنشاند و ديسقوريدوس گويد چون عصارهء وى وقتى كه تر بود در چشم كشند ناخنه ببرد و دشخوارى زادن و حرقة البول و اختلاج و وجع و عصب را نافع بود و اگر بيخ مهك خشك كرده سحق كنند و در چشم كشند همان خاصيت عصاره بدهد و ناخنه و گوشت زيادت ببرد و عصارهء وى درد سينه و جگر و جرب مثانه و درد گرده را نافع بود و رب وى و طبيخ وى انواع سرفه را نافع بود و بدل بيخ مهك نيم وزن آن رب السوس است صاحب مخزن اللادويه تحت عنوان سوس مىنويسد : بضم سين و سكون و او و سين به فارسى شيرازى مهك و بيخ آن را بيخ مهك و باصفهانى مرو و بتركى شيرين‌بيان و بهندى ملهتى جيتهىمد و مرتى و بفرنگى گليسربزه نامند لاتين GLYCIRRHIZA LIOLACEA انگليسى LIQUORICE فرانسه REGLISE