علي بن حسين انصارى شيرازى
33
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
كند و شير را زياده گرداند و اگر زن حامله به خود برگيرد بچه بيندازد و اگر ورق آن بكوبند و بعسل بياميزند و به ريشخوره نهند پاك گرداند و شربتى از وى سه درم بود و گويند مضر است بشش و مصلح آن عسل بود و بدل آن جلغوزه با بوزيدان و باقى منفعت وى در ششقاقل گفته شود صاحب مخزن الادويه تحت عنوان شقاقل مىنويسد : آن را ششقاقل و حشقاقل و شقيقل و هشقيقل نيز گويند و بهندى ستالى و سوالى و دردهالى و كاكول و ستاور نيز نامند و ماهيت آن بيخى است پرگره با لزوجت و اندك شيرينى و به سطيرى انگشتى دراز و سفيدرنگ و ساق گياه آن پرگره و بر هر گرهى برگى اشق اشج خوانند و كليانى گويند و آن نوعى از لذاق الذهب بود و گفته شود اما صاحب منهاج گويد اشق صمغ طرثوث است و صاحب مفرده گويد نيست و مؤلف كتاب گويد صمغ نباتيست كه به زبان شيرازيان بدران گويند و طبيعت آن گرم است در آخر درجهء دويم و خشك است در اول و اسحق گويد گرم و خشك است در دوم بهترين وى آنست كه سفيد و دانهدرشت بود و ديسقوريدوس گويد مفتح سده جگر بود و سنگ گرده بريزاند و تحليل صلابت سپرز بكند چون به روى طلا كنند و اگر مقدار يك درم با سركه بخورند ورم سپرز بگدازاند و اگر با عسل لعق كنند مفاصل و عرق النسا و صرع را نافع بود و خنازير را بغايت سودمند بود و كرم بكشد و اگر با ماء الشعير خلط كنند و بياشامند ربو و دشوارى نفس را سود دارد و نيم مثقال با عسل صرع را نافع بود و مسهل بلغم شديد و غليظ بود و چون با ادويه خط كنند آب زرد براند و اگر مژه چشم بدان بمالند جرب چشم و سفيدى و تاريكى زايل گرداند و ريشهاى بد را سودمند بود و خناق كه از بلغم و مرهء سودا بود مفيد بود و بچهء مرده و زنده بيندازد اگر بخورند يا به خود برگيرند و اگر با سركه حل كنند و بر ورمهاى بلغمى صلب و خنازير و سلع و امثال آن طلا كنند تحليل كند و اگر با زيت بسرشند و بر كلف و بهق مالند نافع بود و اگر به آب حل كنند و بدان غرغره كنند دماغ را پاك كند از بلغم و خوردن آن درد پشت را سود دارد و فالج و خدر و باد را بشكند اما مضر بود به گرده و مصلح وى زوفا بود و بدل آن سكبينج و گويند خردل سفيد در مخزن الادويه چنين آمده است كه : اشق بضم همزه و فتح سين معرب اشهء فارسى است و به فارسى اوشه و كلبانى نيز و به عربى اشج و وشج بتشديد جيم و وشق و لذاق الذهب و بيونانى اثانقون و مونياقن نيز گفتهاند و پرنقش نيز و بلغت مصر قناوشق و كلخ و بهندى كاندر نامند و آن صمغ درختى است به لاتين DOREMA AMMONIACUM اشخيص درخت كرم دانه است و آن نوعى از مازريون است و آن را خامالاون لوفش گويند و بعضى افميالانه نامند و در كوهستان شيراز بسيار بود و آن را سوزانند و بشيرازى با روشى بيش ( در اين زمان بارشين گويند ) خوانند و با هيزم آورند و خامالاون مالس خوانند و تفسير مالس سياه بود و در مازريون گفته شود و به زبان هندى هيرمان گويند و اگر از آن يك مثقال بر كسى كه جذام داشته باشد مالند پوست از او باز شود و بيك هفته خلاصى يابد اشراس اصل الخنثى بود و قول صاحب جامع آنست كه نه اصل الخنثى است و سهو كرده است و قول صاحب منهاج و صاحب تقويم درست بود كه گويند اصل حشيش بود كه به فارسى سريش گويند و طبيعت آن گرم و خشك است در دويم و چون بسوزند گرم بود در دويم و خشك بود در سيم و سودمند بود جهت داء الثعلب چون طلا كنند و چون خرد كرده بياشامند بول و حيض براند ليكن مرخى فم معده بود و مصلح وى گلقند بود در فتق طلا كردن نافع بود و بر ورمهاى بلغمى چون طلا كنند نافع بود و بگدازاند و مقدار مستعمل از وى پنج درم بود در مخزن الادويه آمده است كه : اشراس بفتح همزه لغت مغربى است و به فارسى سريش است و بيخى است غير از بيخ خنثى اشنان حرض گويند و آن انواع بود و آن را غاسول خوانند و بهترين آن بارقى بود ستبرناك و بارق نام موضعى بود نزديك بكوفه و