علي بن حسين انصارى شيرازى

30

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

مقوى معده بود و بول براند و صاحب منهاج گويد مضر بود به عصب سليم و مصلح وى حماما بود و صاحب تقويم گويد مصدع بود و دوار آورد و مصلح وى سكنجبين قندى بود و بايد كه مشوى كرده استعمال كنند و غير مشوى استعمال نكنند مگر پخته و مصلح آن شير تازه بود كه بعد از آن بياشامند و گويند مضر بود به سفل و مصلح آن آرد كرسنه بود كه وى در باب خا گفته شود و تخم وى جهت قولنج كه صعب بود نافع باشد چون بكوبند خرد و با شراب سرشند و حبها سازند هريك به مقدار نخودى و يك حب از آن استعمال كنند و از عقب آن آب گرم كه بورهء ارمنى در آن جوشانيده باشند بياشامند و از خواص ورق وى يكى آنست كه اگر گرگ بوى وى بشنود و درنگ كند لنگ گردد و گفته‌اند امكان آن دارد كه بميرد و بدل آن به وزن آن اسقورديون و قردمانا نيز به وزن آن و ثلث آن وج و ثلث آن حماما بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : اسقيل بكسر همزه لغت يونانيست و اسقال و اسقيلا نيز گويند و در بعضى لغات اطيطون و به عربى بصل العنصل و بصل الفار و بصل البر و عنصل و عنصلان و به فارسى پياز دشتى و پياز موش و بهندى كانده و كندرى نيز نامند و آن بيخى شبيه به پياز است در تحفه حكيم مؤمن اضافه مىكند كه : برگش شبيه ببرگ نرگس و ساقش بىتجويف است به لاتين URGINEA MARITIMA بانگليسى WILD ONION آس بتكه قيطس خوانند و بلاد و اسمار و زند نيز گويند بپارسى مورد نامند بهترين آن خسروانى بود تازه و طبيعت آن سرد بود در اول و خشك است در دويم منفعت وى آن بود كه شكم ببندد و عرق و خون كه از جمله اعضا رود بازدارد و شكستگى اعضا را به طول كردن نافع بود و چون بسوزند بوى بدن خوش كند جهت ورمهاى گرم نافع بود و سوختگى آتش چون بر آن بپاشند بغايت سودمند بود و ورم گرم جگر را نافع بود و مقوى دل و معده بود و خفقان را زايل كند و تخم وى سرفه را نافع بود و گزندگى عقرب را سود دارد و شكم را ببندد و بوئيدن مورد نافع بود جهت بخار گرم و اگر عصاره وى در چشم كشند قوت چشم بدهد و آب رفتن بازدارد و چون بجوشانند و در آن نشينند جهت بيرون آمدن مقعد و رحم بسيار نافع بود و خون رفتن رحم بازدارد و موى را بروياند خاصه روغن وى و قوت مو بدهد و لون آن سياه گرداند و اگر تخم وى بجوشانند و پيش از شراب خوردن قدرى بياشامند منع خمار بكند و اگر زن در شيب خود بخور كند خون رحم بازدارد و تخم وى تشنگى بنشاند و قى بازدارد بدل آن ورق توت بود و عصاره زرشك سهر آورد و مصلح وى بنفشه تازه بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ااس بمد الف اسم فارسى اساى سريانيست و ريحان نيز نامند و نيز بسريانى كرلنف يعنى خصومت‌كنندهء با تن خود و بيونانى اس بستانى را رساايمارس و قيطس و برومى مرسنين و بحبشى ازورا و بهندى ادهيره گويند و حب الاس را بكام و قطوس و عماد و بنگ آس را منطر خوانند و گويند قيطس نيز بنگ آس است و درباره ااس برى نيز مىنويسد : آن را اسمارون اسفرم نامند و به عربى زند و ريحان القبور و بيونانى مرسيسا اغريا گويند و مورد اسفرم اسم فارسى آنست در تنكابن جز نامند لاتين MYRTUS COMMUNIS فرانسه LE MYRTE انگليسى THE MYRTLE اسقولوقندريون سقولوقندريون خوانند و حشيشه طحال نيز گويند و در مصر كف النسر خوانند و چند اسم ديگر نيز دارد و در سين گفته شود اما سقولو به لغت يونان گاوى بود در دريا كه چون بساحل آيد اين حشيش بخورد و گويند آن گاو طحال ندارد و قندريون بمعنى طحال نبودنست و بسبب تأثير اين در گدازانيدن سپرز اين نام را نهاده‌اند و گويند كبر رومى است و گويند نوعى از اسقيل است و اين هر دو قول خلاف است آنچه محقق است نباتى است صخرى بشيرازى آن را زنگى دارو خوانند و در سين گفته شود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : اسقوقندريون بضم همزه و قاف و با لغت يونانيست بمعنى مزيل الصفا و بمعنى كاوى السپرز نيز گفته‌اند به جهت آنكه گدازنده و زايل‌كننده سپرز است و اهل اندلس اخربان و مصر مشهور به كف النسر است و بشيرازى زنگىدارو نامند بانگليسى LEAVES OF SPLEEN - WORT لاتين SCLOPENDRIUM فرانسه SCOLPENDRE اسقورديون سقورديون خوانند و ثوم الحيه نيز خوانند و آن ثوم برى بود به زبان شيرازى موسير بود و طبيعت آن گرم و خشك است در درجه چهارم و منفعت وى آنست كه حيض براند و او از ادويه ترياق فاروق است و در باب ثا گفته شود