علي بن حسين انصارى شيرازى

298

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

عُشرَق صاحب منهاج گويد درخت اعرابى يمنى بود و يكى از يتوعات بود و ثمر وى را خريع خوانند و فقاح وى مانند فقاح دفلى بود و گويند نوعى از وى هست كه اگر در سايه وى نشينند كشنده بود و طبيعت وى گرم بود در سيوم و خشك بود در چهارم و در وى قبضى بود باعتدال و لبن وى بر قوبا و بر سعفه طلا كردن نافع بود و با عسل جهت قلاع كه در دهن كودكان حادث شود مفيد بود و شكم براند و مضعف احشا بود و لبن وى سه درم كشنده بود و سكر وى در سين گفته شد در مخزن الادويه مىنويسد : عشر به ضم عين و فتح شين و راء و بتشديد شين نيز آمده و عشار نيز آمده است عربى است و بيونانى حجاكيوس و به فارسى خرك و درخت زهرناك و بهندى آك و عوام اكون و مدار نيز نامند و از جمله اشجار يتوعى است حاد و اكال سمى به قدر قامتى و شاخه‌هاى بسيار از بيخ آن برويد . . . ابو ريحان در صيدنه مىنويسد : در كتاب تهذيب آورده است كه عشر از جنس درختان است و آن را صمغ باشد با طعم شيرين و ميوهء وى مجوف باشد و در ميان او شبه پنبه چيزى باشد جرم او شكافته شود و در زير آن پنبه سه دانه باشد كه از آن سكر عشر گيرند پنبه آن را خرفع گويد و از حشو آن بالشها كنند و چون شاخى از وى بريده شود شير آبى از آن بيرون آيد عشقه نوعى از لبلاب بود و گفته شد و مؤلف گويد آن را ازآن‌جهت عشقه خوانند كه بر هر درخت كه نزديك بود پيچيده شود در مخزن الادويه مىنويسد : عشقه به فتح عين و شين به فارسى اخفاك و تال‌شا و بهندى چاندريل نامند عصاب شيطرج بود و گفته شد عصيفره به زبان بغدادى و موصل خيرى زرد بود و گفته شد عصفر بپارسى خسق خوانند و باصفهانى گل كافيشه و رنگ زعفران نيز گويند و آن دو نوع بود برى و بستانى و طبيعت بستانى گرم بود در اول و خشك بود در دويم و برى گرم و خشك بود در سيوم كلف را زايل كند و با سركه بر قوبا ماليدن نيكو بود و ورمهاى گرم و با عسل جهت قلاع كه در دهن بود زايل كند خاصه برى وى جالينوس گويد وى زهرة الملح بود ابو ريحان در صيدنه مىگويد : عصفر را بلغت تازى احريض و خربع نيز گويند - عرب او را جريال و مريق نيز گويند و بهرم و فغوه نيز - اهل همدان نبات او را كاجيره و اهل سيستان يلم گويند - بلغت هندى عصفر را كسنب و كسم نامند عصبه صاحب منهاج گويد همسفرم بود و گفته شد و صاحب جامع گويد لبلاب بود و بيونانى اقسوس خوانند و گفته شد عصى الراعى بطباط خوانند و پرسيان دارو هم خوانند و بشيرازى كسته گويند و به لفظى ديگر سرخ‌مرد و آن دو نوع بود نر و ماده بهترين آن سرخ‌رنگ بود كه بسياهى زند و طبيعت آن سرد بود در دويم و گويند خشك بود در سيوم و گويند تر است در دويم و وى قابض بود و از اين جهت منع خون رفتن بكند و طبيعت ببندد و بر اورام دموى و صفراوى ضماد كردن نافع بود و جراحتهاى تر را باصلاح آورد و عصارهء وى چون در گوش بچكانند كرم گوش بكشد و ريش آن را خشك گرداند و اگر زن فرزجه از وى به خود برگيرد قطع سيلان مزمن از رحم بكند و چون آب وى بياشامند نفث دم كه از سينه بود قطع بكند و تقطير البول را سودمند بود از بهر آنكه مدرى قوى بود و قولنج را سودمند بود و مقدار مأخوذ از وى دو درم بود و چون با شراب