علي بن حسين انصارى شيرازى
288
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
بر ورمهاى گرم و ورمهاى معده بغايت مفيد بود و ريشهاى بد را چون بسوزانند و غسل كنند و استعمال كنند زود با حال صلاح آيد و مؤلف گويد كه در كوهستان يزد مىباشد و زنان جهت جلاى روى استعمال كنند و روى را پاك مىگرداند و ابن سمجون گويد بدل وى طين مصرى بود و ابن حسان گويد اهل بصره طين قيموليا را طين الحر خوانند و اصناف آن بسيار بود ارمنى و آندلسى و سجلمانى و بهترين وى ارمنى بود بعد از آن سجلمانى و ديگر آندلسى و وى بغايت سفيد بود و وى صلب بود و زود شكسته نگردد و در آب حل نشود تا زمانى نيك و چون حل شود در وى لزوجتى باشد وافر و آندلسى دو نوع بود يكى سفيد و يكى سياه و آنچه سفيد بود در معالجه استعمال كنند و آنچه سياه باشد بد بود و تصرف در آن نتوان كرد و محمد بن عبدون گويد طين الحر طين علك خالص بود از سنگ و رمل مؤلف گويد گلى هست در نزديك شيراز و بشيرازى گل كرنى خوانند و در طبيعت نزديك بوى بود و آن را نيز هم بدين اسم خوانند و گلى بغايت نيكو بود چون به پوست بادام آن را دخان كنند از بهر خوردن لون را سرخ گرداند و طعم آن خوش بود و بريان ناكرده كمتر خورند ابن الزهر گويد طين الحر سرد و خشك بود باعتدال نيكو بود جهت همه جراحتها و اگر با سركه بر گزندگى زنبور طلا كنند درد ساكن كند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : آن را حجر رخام و بهندى كهترى متى نامند و در هند اطفال بر تختهاى مشق مىمالند طين فارسى بهترين وى سرخ بود و بشيرازى گل سرشوى گويند طبيعت آن سرد و خشك بود درد شش را نافع بود چون دو مثقال استعمال كنند و گويند مضر بود بمثانه و مصلح وى سرطانات بود طين الصفر طين الصنم خوانند و آن از موضعى كه در قسطنطنيه بود ميان دو كوه ارند و رنگ آن زرد تيرهرنگ بود در آنجا رهيا نامند كه برين گل مهرى نهند و اين طلسم كسى نداند خواند و هيچكس به غير ايشان نداند و اگر كسى ديگر بسازد از طلسم بشناسند و آن عزيز بود طبيعت آن سرد و خشك بود بر ورمهاى گرم طلا كردن نافع بود و خوردن وى خون رفتن بازدارد و در بستن خون از همه گلها بقوتتر و فاضلتر طين الحر در طين قيموليا گفته شد طين بلد المصطلى طين جزيرهء مصطلى را طين حيا خوانند و حيوس نيز گويند و ديسقوريدوس گويد نيكوترين آن سفيد خاكسترىرنگ بود و اين گل رقيق بود و صفايح داشته باشد و پارهاى مختلف بود چون در حمام خود را بدان بشويند روى و مجموع اعضا را جلا دهد فاضلترين ادويه بود جهت ريشها كه از سوختگى بود طلا كنند و به كار برند طين اقريطس ضعيفترين طينها بود كه ياد كرده شد و مضعف حواس بود ليكن ريشهاى چشم را نافع بود چون زن آبستن از خود بياويزد بچه نگاهدارد و جلادهنده به غير لذع بود طين كرمى بيونانى اساليطس خوانند و معنى آن اسم كرمى بود بعضى قومانيطس خوانند و اين اسم مشتق از قومان بود و معنى آن دوا بود و اين گل از مدينه اسلوقيانالما و سوريا بود و نيكوترين اين سياهى بود مانند فحم كه از چوب صنوبر گيرند و آنچه خاكسترىرنگ باشد بد بود و جالينوس گويد بدين سبب وى را طين كرمى خوانند كه در زمان بهار در ابتداى آنكه درخت