علي بن حسين انصارى شيرازى
287
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
طين ارمنى گلى است سرخرنگ كه به تيرگى مىزند و اسحق بن عمران گويد سرخى بود كه بسياهى زند و خوشبوى بود و مذاق وى ترابى و به زبان چسبد طبيعت آن صاحب منهاج گويد سرد بود در اول و خشك بود در دويم و گويند سرد و خشك بود در اول بهترين وى دردى است كه در وى رمل نبود و چون سحق كنند و بر زبان نهند بچسبد خون را ببندد و در طاعون خوردن و طلا كردن نافع بود و جراحتها و قلاع را مفيد بود و نزله كه از سر به سينه ريزد و از آن ضيق النفس پيدا شود هيچ دوائى به از اين نبود و مقدار يك مثقال استعمال كنند و سل را مفيد بود به سبب آنكه ريش وى را خشك گرداند و جهت تب وبائى عظيم نافع بود و چنانچه گويند در زمين ارمن وقتى وبائى بود كه چند كس از آن بماندند و باقى تلف شدند و اين چند كس را چون تحقيق كردند اين گل را هميشه خوردندى و اين خاصيت از آنجا معلوم كردند و از بهر آنست كه اطبا به شراب و گلاب فرمايند و اگر تب بود بگلاب و آب سرد و شكستگى استخوان را بغايت مفيد بود و با اقاقيا طلا كردن پوست بواسير از مقعد بيرون آورد و گويند مضر بود به سپرز و مصلح آن گلاب بود و اسحق بن عمران گويد بدل وى طين حجازى بود كه در آندلس معروف است به انجبار و گويند بدل آن مغره است و بعضى گويند طين لاكى بود طين رومى مجفف و مقبض بود منع ورمى كه در جغون پيدا شود بكند چون به آب كاسنى طلا كنند و خون از چشم آيد بازدارد طين شاموس گل شامى خوانند طين الكواكب نيز گويند بهترين وى سفيد بود كه بر زبان بچسبد مانند دبق و چون در آب نهند زود حل شود از بلاد يونان از جزيره قبرس خيزد و وى خشكتر از طين مختوم بود وى را غسل حاجت نبود در بستن خون خاصيت وى مانند گل مختوم بود و بر ورم ثديين طلا كردن نافع بود در ابتداى نقرس نيز نيكو بود و در نفث دم و قرحهء امعا پيش از آنكه متعفن شده باشد حقنه كنند به ماء العسل و بعد از آن به آب لسان الحمل نيكو بود و اگر با سركهء ممزوج به آب بياشامند نافع بود جهت ورمهاى گرم خاصه در آن عضو كه رطوبت بيشتر بود و سست باشد مانند ثديين و بيضتين و مجموع گوشتها كه سست باشد و معروف به عدد بود و قطع نفث دم بكند چون با گلنار برى بخورند و چون با آب و روغن گل بمالند بر خصيه و ثديين كه ورمى گرم پيدا شود در ايشان ساكن گرداند و قطع عرق بكند و چون با شير بياشامند گزندگى جانوران و ادويهء كشنده را بغايت مفيد بود طين قبرسى گلى است سرخ گلگون چون در دست بمالند سرخى وى در دست بماند چون بشكنند در اندرون وى رگها زرد بود و چون بر زبان نهند بچسبد بغايت چنانچه بحيله باز توان كرد از زبان جهت مجموع جراحتها و ورمها طلا كردن و جهت شكستگى اعضا و كوفتگى در زمان افتادن از جاى بلند طلا كردن بغايت سود دارد و مقدار مأخوذ از وى پنج درم بود از قول اسحق در سجح امعا و اسهال كبدى مفيد بود و نفث دم و قرحهء امعا را آشاميدن و حقنه كردن مفيد بود جهت دفع ادويهء قتاله چون يك درم از وى بياشامند به آب سرد نافع بود و بدل آن گل مختوم بود طين قيموليا حجر الرضام خوانند و آن مانند رخام سفيد بود و صفايح بر صفايح و براق و خوشبوى بود و گويند از وى بوى كافور آيد چون تازه بود ديسقوريدوس گويد آن دو نوع بود يكى سفيد و ديگرى فرفرى و وى دسيم بود جالينوس گويد قوت وى مركب بود و در وى تبريدى و تحليلى و از بهر آنست كه چون معمول كنند جزء محلل از وى بيرون شود طبيعت وى سرد و خشك بود و چون با قدرى سركه و آب طلا كنند در سوختگى آتش نافع بود و آنچه خالص بود بسيار منفعت دارد و چون با سركه طلا كنند