علي بن حسين انصارى شيرازى
286
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
خوانند و بدل آن ذراريح بود و گويند كرم سبزى بود كه در درخت صنوبر بود و آن به قوت ذراريح بود طيا نوشادر است و گفته شود طين مجموع گلها مبرد و مجفف بود طين حكمه بپارسى گل حكمت خوانند و صفت آن بسيار است و مؤلف گويد بهترين اين نوع آنست كه بگيرند گل زرد پاك چهره دنك و بكوبند و بپزند و يكمن كاغذ و نيم من نمك در آب كنند و بدست بمالند تا حل شود بعد از آن گل بر سر آن كنند و چهار يكى موى سر آدمى بمقراض چيده و چهاريكى سرگين اسب نيكو پخته و نيك بمالند چندانكه بمالند بهتر شود بعد از آن عقده عقده كنند و بنهند تا خشك شود و هر زمان كه خواهند استعمال كنند بكوبند و به آب صافى خمير كنند و به كار دارند و نوعى ديگر صاحب منهاج آورده كه يك جزو گل و يك جزو فحم كوفته و بيخته و يك جزو نمك و يك جزو خطمى و موى چيده بسرشند و نيك نيك بمالند و مستعمل كنند طين المختوم گل سرخرنگ بود بغايت نرم و از تل بحيره آورند و گويند در آن زمين هيچ نبات و حشيش نيست و سنگ نيز نبود و قبرى در آنجا نبود و آن گل مغره ملنيه و مغرهء يمانى و طين الكاهنين خوانند از بهر آنكه زنى ساحره آن گل يافته است و صورت ارطاميس بر آن بود ايستاده ديسقوريدوس گويد گلى است از جزيرهء لمنوس كه به خون بز كوهى مىسرشند و آن صورت بر آن مىنهند خواتيم الملك و ختم الملك از بهر آن گويند كه صورت ارطميس بر آن بود و اقوال بسيار در اين گل بود و جالينوس گويد نيكوترين اين گل آن آب گرفته است كه از وى بوى شبت آيد خون را ببندد و چون در دهان گيرند بر زبان بچسبد مؤلف گويد امتحان وى چنان كنند كه اول بلب نهند اگر بچسبد ديگر بر زبان نهند تا بيقين معلوم شود بغايت املس بود و براق و گويند آن زمين كه گل مختوم از وى بياورند از زمين يونان بود و اين زمان آب گرفته است شيخ الرئيس گويد طبيعت وى معتدل بود در گرمى و سردى مانند مزاج آدمى ليكن خشك وى زيادت از ترى بود و در وى رطوبتى فضلى هست كه ممتزج بود به يبوست و در وى خاصيتى عجيب بود در تقويت و تفريح دل و ترياق مطلق بود و مقاومت با مجموع زهرها بكند و مؤلف گويد كودكى قريب دو مثقال ديكبرديك كه از سموم قتاله بود خورده بود در زمان قدرى از طين مختوم با شير مادر بخورد وى دادند آغاز قى كرد مجموع برآمد بعد از آن قدرى هم از اين گل با شير مادر بوى دادند ديگربار قى كرد و يكدو مجلس طبيعت نيز مدد كرد از آن زهر كشنده بفرمان خداى عز و جل خلاص يافت و بر مجموع ريشها كه خون از وى روانه بود چون بر آن پاشند بسته گردد و حقنه كردن بدان ذوسنطاريا را نافع بود و مقدار مأخوذ از وى تا دو درم و جهت گزندگى جانوران كشنده افعى و سگ ديوانه با شراب بياشامند يا با سركه طلا كنند نافع بود و كسى كه ذراريح خورده باشد چون ارنب بحرى و گل مختوم بياشامند شفا يابد و در حال قى كند و دفع آن سم بكند و حب الفار نيز همين عمل كند در دفع سموم و شيخ الرئيس گويد اسحق كرده بياشامند و نقيع وى در زمان دفع و با بكند و اسحق گويد مضر بود به شش و مصلح وى گلاب بود و بدل آن در قبض خون گل رومى بود يا گل ارمنى كه به خون بز كوهى سرشته باشند و گويند بدل آن مغره است در قبض ليكن در ترياق بدل وى نيست ابو ريحان در صيدنه مىنويسد : گل مختوم را بلغت رومى لمنسفراجس گويند و فارسيان او را گل نبشته گويند و طين بحيرة نيز گويند و جالينوس او را مغره لمنيه گويد و در قبرس آن را كهان نامند فرانسه TERRE SIGILLEE انگليسى SEALEA EARTH