علي بن حسين انصارى شيرازى

271

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

صمغ السرو گرم و خشك بود و در قوت مانند صمغ سداب بود و صمغ صنوبر و چون بدان سعوط كنند رطوبات دماغ را پاك گرداند و چون بر ريشهاى سر افشانند با گلنار زايل كند مجموع ريشها را همين تأثير كند صمغ الصنوبر راتينج است و گفته شد صمغ الحرشف كنگر زرد خوانند و بشيرازى كنگرى و آن تراب القى بود و در كنگر زرد گفته شود صمغ الزيتون اسطرك بود و گفته شد و صمغ برى وى از ادويه قتاله بود و چون در چشم كشند شبكورى و تاريكى چشم زايل كند و بول و حيض براند و چون بر دندان كرم خورده نهند درد ساكن گرداند و جرب ريش‌شده را سودمند بود و بچه بيندازد و بدل آن عصارهء طراثيث بود و گويند بدل آن شونيز بود صمغ البلاط صاحب منهاج گويد بيونانى كيثوفلا خوانند و معنى آن به فارسى از سنگ ساخته بود و آن چيزى است كه از رخام و سنگ مىسازند و صاحب منهاج گويد معدنى بود و مركب بود از صبر و مر و خون‌سياوشان و علك و انزروت و صمغ عربى هريك جز وى اصل المرجان و زاج هريك نيم جزو كوفته و بيخته با آب صمغ عربى بسرشند و بر ديوارى كه گچ سفيد كرده باشند بزنند تا خشك شود و هرچند كهن‌تر گردد بهتر بود و وى مجفف باشد جراحتها را نافع بود و منع خون وريم بكند و ريشهاى تر باصلاح آورد صندل ابيض نيكوترين آن مقاصرى باشد زردرنگ و طبيعت آن سرد بود در سئوم و خشك بود در دويم و صاحب منهاج گويد سرد بود در آخر دويم و خشك بود در سئوم و خفقان كه حادث بود از تبهاى حاره و جگر گرم و محرورىمزاج را بغايت مفيد بود و ضعف معده را سود دهد و چون با آب صلايه كنند و با گلاب و اندكى كافور بسرشند و بر سر و پيشانى طلا كنند درد سر كه از گرمى بود نافع بود و چون در حمام آن را با نوره در خود مالند بوى آن زايل كند و چون به آب عنب الثعلب و آب حى العالم يا به آب خرقه يا به آب طحلب بسرشند و بر نقرس گرم ضماد كنند سودمند بود و بر ورم گرم نيز همين سبيل و مقوى قلب بود و چون محلوك سازند اندك حرارتى در وى پيدا گردد همچنانكه آرد از طحن و اگر خلط كنند با ادويه جهت تقويت معده و جگر سودمند بود و مضر بود به آواز و مصلح آن جلاب نبات بود و بدل آن اشنه بود صاحب مخزن الادويه تحت عنوان صندل مىنويسد : بفتح صاد و سكون نون و فتح دال و لام معرب سندل فارسى است و گويند لغت سريانى است و بيونانى حلوسطقاقيل و برومى فلوريقا و بهندى چندن نامند و آن چوب درختى است عظيم به قدر درخت گردكان و شاخه‌هاى آن افتاده به روى زمين و ثمر آن در خوشه و آن سه نوع مىباشد يكى سفيد نباتىرنگ و آن را صندل ابيض و بهندى چندن دوم زردرنگ و آن را صندل اصفر و بهندى ملاكير و سوم سرخ تيره و آن را صندل احمر و بهندى ركت چندن نامند صندل احمر ابن مؤلف گويد درخت صندل را تخمى بود مانند عدس و آنچه پدر اين ضعيف آورده كه بهترين صندل مقاصرى زردرنگ بود همچنين است كه صندل مقاصرى زرد بود و گران‌وزن و چرب و نرم بود بسودن و خوشبوى و بعد از مقاصرى