علي بن حسين انصارى شيرازى
265
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
بود و لبنى محرق دارد و در زمين غور باشد از جزيره عرب و ظن اين ضعيف آنست كه ديودار است صاحب تحفه مىنويسد : اسم عربى جميع اشياى تلخ است و بر قثاء الحمار و بر نوعى از گياه شيردار و بسيار تلخ شامل است صاره لوف صغير بود و گفته شود صاحبه جزر است و گفته شد صبار تمر هندى است و گفته شد صبنى گويند عصارهء سنا است و گويند عصاره زردرنگ است و طبيعت آن سرد است و نقرس گرم را نافع بود صاحب تحفه معتقد است كه عصارهء سناى مكى است صبر سه نوع است اسقوطرى و عربى و سميخانى و همچنان بهترين سقوطرى بود و سقوطرى جزيرهء بود نزديك ساحل يمن و آن جزيره چهل فرسنگ بود و اهل آن جزيره بىدينان و ساحراناند محكم و اصل ايشان از يونان بود اسكندر از يونان بدين جزيره فرستاده جهت ساختن صبر و زنان ايشان مجموع ساحر باشند تا به حدى كه اگر عداوتى داشته باشند به كسى اگر آنكس حاضر بود و الا شكل وى در ضمير آورند و قدحى پرآب پيش خود بنهند و آغاز سحر كنند تا آن زمان كه نقطهء خون در ميان قدح پيدا شود بعد از آن قدح پرجگر و دل و شش گردد و آن شخص در حال بميرد و چون شكمش بشكافند آلات كه گفته شد در شكم وى نيابند و نيكوترين صبر اسقوطرى آن بود كه رنگ وى مانند جگر بود و بوى وى مانند مر بود نزديك به صمغ عربى و چون در دست بمالند زود خرد شود و بلون چون زعفران بود و از وى بوى روغن گوسفند آيد و قطعا سنگريزه در آن نبود و نوع عربى را عدنى خوانند و يمنى گويند و وى ميانه بود و سميخانى بد بود و آن را صبر بردكى خوانند و طبيعت صبر گرم و خشك بود در دوم و گويند گرمى وى در اول بود و گويند در سيوم و جالينوس گويد خشكى وى در سيوم بود و گرمى وى در اول جهت معده از همه دوا سودمندتر بود و ريشهاى مشكل را نيك گرداند خاصه در ذكر و دبر چون به آب بگدازانند و مسخن معده بود و دماغ و بادها بشكند و مسهل صفرا و بلغم بود از سر و مفاصل و سده جگر بگشايد با وجود آنكه مضر بود بجگر اين عمل بكند و ريش جرب چشم و درد و سوزش آن پاك و زايل كند و ترى آن خشك گرداند و سودمند بود جهت نزول آب و مجموع بدن را از فضول جمع شده پاك گرداند و عروق و اعصاب را از اوساخ و عكر پاك گرداند و ذهن صافى گرداند و جيش ابن الحس گويد در سرماى سرد و گرماى گرم نشايد كه استعمال كنند پس در زمان اعتدال هوا استعمال بايد كرد زيرا كه در سرماى سرد مضر بود به مقعد و باشد كه اسهال دموى آورد از بهر آنكه مرخى معده و عروق پيرامون مقعد بود پس افواه آن بگشايد و خون روان گردد و صبر عربى كرب و مغص آورد و قوت وى در طبقات معده يكدو روزه باقى ماند و ضرر رساند و سقوطرى چنان بود چون بياشامند بخارى لطيف از وى متصاعد گردد بدماغ و بلغم فضول كه در وى بگدازاند و بيرون آورد روشنائى چشم زيادت كند و از اين جهت است كه صبر در ايارجات و معاجين مىكنند و صبر چون نشسته بود اسهال وى زياده بود از شسته و شستهء وى از طبيعت دوايى بيرون رود در صفت شستن وى صاحب جامع آورده كه بگيرند صبر سقوطرى يك رطل به منحل ببرند بعد از آن افسنتين ربع رطل و از ادويهاى حاره مصطلى و حب بلسان و دارچينى و سليخه و عود بلسان و سنبل و اسارون از هريك سه درم و اين داروها در دو رطل آب شيرين بپزند تا نيمه بازآيد فروگيرند و در دست بمالند و صافى