علي بن حسين انصارى شيرازى

255

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

را سياه گرداند و منع نزله بكند در ابتدا و تيزى وى زياده گرداند و اگر يك رطل شقايق و نيم رطل پوست گردكان در شيشه كنند و در سرگين گرم دفن كنند دو هفته و موى بدان خضاب كنند سياه گرداند و چون ظرفى آبگينه پر كنند و در شيب آن چهار درم روى سوخته بنهند و در بالاى آن همچنين و سر آن بگيرند و در سرگين دفن كنند سه هفته بعد از آن بيرون آرند آبى سياه غليظ باشد موى را بوى سياه كنند نيكو بود و اگر دست زنان بوى رنگ كنند نيكو بود و ابن رضوان گويد تخم وى چند روز هر روز يك درم به آب سرد بياشامند از برص شفا يابند و ديسقوريدوس گويد اگر وى را همچنان بكوبند و آب وى بگيرند و بدان سعوط كنند سر را تنقيه كند و چون بخايند قطع بلغم بكند و چون بپزند با شراب و بر ورم گرم چشم ضماد كنند زايل كند و آثار قرحه كه در وى بود پاك گرداند و ريشهاى چركن پاك كند و چون زن به خود برگيرد حيض براند و چون ورق وى و قضبان وى با حشيش جو بپزند و بخورند شير براند و شقايق نافع بود جهت نمش و جرب ريش شده و قوبا صاحب مخزن الادويه مىنويسد : شقايق بفتح شين آن را شقايق النعمان و بلاتينى بياى درازايتلم يعنى گلى كه رنگ او زود متغير مىشود و به فارسى لاله مىنامند لاتين PAPAVER RHOCAS فرانسه COQUELICOZ - PAVOT - COQ انگليسى CORN - POPPY شقاقل اشقاقل نيز گويند و گفته شد منصورى گويد مرباى وى قوى گرم بود و مسخن معده و جگر بود و منى را زيادت كند چون ادمان خوردن وى كنند و ابن وافد گويد گرم و تر بود در اول رطوبت او بيشتر از حرارت بود و مهيج جماع بود و باه را زيادت كند و نعوظ آورد خاصه مربا بعسل جالينوس گويد گرم و تر بود در اول رطوبت او بيشتر از حرارت بود و مهيج جماع بود و باه را برانگيزد و نعوظ تمام آورد و حيض فرود آورد و مقوى اعضاى سرد بود و ديسقوريدوس گويد در ابتداى استسقا نافع بود و مقوى امعا بود و بدن و منى بيفزايد و لذت زياده كند و بچه فرود آورد و اختناق رحم را نيكو گرداند و گزندگى سگ ديوانه و سباع و گزندگان كه زهر ايشان سرد بود سود دارد و مقدار مأخوذ از وى دو درم بود و شيخ الرئيس گويد ظن آنست كه گرمى وى لطيف بود و ترى وى قوت در روح زياده كند و رازى گويد بدل آن به وزن آن بوزيدان بود و گويند بدل وى دارچينى و تخم گذر بود و بسيار خوردن وى مضر بود به شش و مصلح وى پرسياوشان بود با نبات بجلاب صاحب مخزن الادويه مىنويسد : آن را شقاقل و ششقاقل و حشقاقل و شقيقل و هشقيقل نيز و بهندى ستالى و سوالى و دودهالى و كاكول و ستاور نيز نامند و آن بيخى است پرگره و با لزوجت و اندك شيرينى و به سطبرى انگشتى دراز و سفيدرنگ و ساق آن گره‌دار و پربرگ و مستعمل بيخ آنست لاتين PASTINACA SECACUL فرانسه PANAIS CHECACUL انگليسى PARSNIP شقر شقايق است و گفته شد شقراق شقره هم گويند بپارسى كاسكينه و بشيرازى كاسه شكنك خوانند و گوشت وى گرم بود و در وى زهومتى باشد اما محلل رياح غليظ باشد در امعا و خوردن وى سم بود صاحب مخزن الادويه مىگويد : شقراق بفتح شين و شراق و شرقوق و شرشق نيز به فارسى كاسكينه و بشيرازى كاسه‌شكنك و باصفهانى سبزقبا و بمازندرانى كراكر و عرب آن را اخيل گويد و بديمن و بهندى لتوره نامند و آن طايرى است به قدر كبوتر و كوچك سبزرنگ خوش‌منظر و در جناح آن سياهى و مخطط بسرخى و سبزى و سياهى دور از آبادى و در كوهها زندگى مىكند و كثير الاستفاته مىباشد و بسيار فرياد مىكند شقرديون اشقرديون خوانند و آن اسقرديون بود و گفته شد و آن ثوم برى بود و حافظ الاجساد و حافظ الموتى نيز گويند بغايت گرم بود بول براند و چون تر بود بكوبند و چون خشك بود بپزند و بياشامند گزندگى جانوران و ادويه كشنده را نافع بود و سينه را از كيموس غليظ پاك گرداند و مقدار دو درم چون با ماء العسل بياشامند گزندگى جانوران و ادويهء كشنده را نافع بود و