علي بن حسين انصارى شيرازى

256

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

عسر البول و لذع معده را نافع بود و چون با حرف و عسل و راتينج بياميزند و بر نقرس نهند درد ساكن كند و اگر به آب ضماد كنند همين سبيل و چون زن به خود برگيرد حيض براند در مخزن الادويه تحت عنوان اسقورديون مىنويسد : آن را سقورديون نيز گويند و لغت يونانيست بمعنى ثوم الحيه و معروف به ثوم الكلب و سير صحرائى است كه به فارسى موسير نامند لاتين ALLIUM ASCALONICUM فرانسه ECHALOTTE - CIBOULE انگليسى SHALLOT - ASCALONION GARLIC شكاعى صاحب منهاج گويد حشيشى است در قوت مانند بادآورد و نيكوترين وى سبز بود و گويند زرد و طبيعت وى گرم و خشك بود در سيوم و گويند گرم است در اول و خشك است در دوم و محلل لطيف بود بغايت و گويند چون در شيب جامه خواب كودكان نهند نافع بود جهت آب رفتن دهان و هر فالج طلا كردن و سعوط و با شراب آشاميدن نافع بود و رطوبت معده و باد كه در رحم بود را سودمند بود و مقدار مأخوذ از وى دو درم بود و جالينوس گويد سودمند بود جهت مره سودا و بلغم و مقوى بدن بود و معده و امعا را پاك گرداند از فضلهاى بد و جذام را نافع بود و قولس گويد جذام و بهق و برص را نافع بود و چون با افسنتين رومى بياشامند مسمن بود و مقدار مأخوذ از وى پنج درم بود و صاحب تقويم گويد مضر بود به شش و مصلح وى صمغ عربى بود و نافع جهت ورم ملازه و ورم مقعد و بيخ وى قطع سيلان رطوبت مزمن از رحم بكند و خون رفتن از سينه و مجموع سيلان رطوبت از بدن بكند و شيخ الرئيس گويد سودمند بود جهت تبهاى كهن خاصه صبيان را و مؤلف گويد به شيرازى آن را خارمهك خوانند و وى نباتى كوهى بود و در زمينى كه سنگستان بود رويد و جهت تب ربع و تب سرما بجلاب خوردن نافع بود و ابن مؤلف گويد تب سرما مجرب است صاحب مخزن الادويه مىنويسد : شكاعى با ضم شين لغت عربى است و بيونانى اقرانيقى و نيز افشارنيقى بمعنى شوكة البيضا نامند و آن را شوكهء عربيه و كثير الركب نيز گويند و به لاتينى اطركطياس و به فارسى بادآورد گويند واضع آنست كه غير بادآورد بود بلكه از اصناف آنست و نيز به فارسى آن را چرچه گويند و در بعضى بلاد معروف به كنگر خر است و بهندى اونت كتاره نامند و ماهيت آن دو نوع است يكى گل آن سفيد و شاخهاى آن باريك بلند سفيد و كم‌شعبه و ديگرى گل آن بنفش و شاخهاى آن اندك قوىتر و پرشعبه و مايل بسبزى و زردى و اين مخصوص به شكاعى است مستعمل آن بيخ و ثمر آنست شكرهنج شكوهنج هم گويند و آن خسك است و گفته شد شكوتا اكشوث بود و گفته شد شك تراب الهالك خوانند و اهل عراق و اهل مغرب رهج الفار خوانند و به عربى سم الفار خوانند و بشيرازى مرگ موش كانى و صاحب منهاج گويد كه گويند دود زر است كه از خراسان آورند و گويند دود نقره بود كه در خراسان در معدن نقره حاصل مىشود و مؤلف گويد آنچه محقق است از طرف دريا بياورند از كوه كيلوت و مىگويند كه وى كانى است و اكسيريان وى را زرنيخ سفيد خوانند و وى سم قاتل بود و علاج كسى كه آن خورده باشد همچنان باشد كه كسى زيبق مصعد خورده باشد و مشكل خلاص شود از بهر آنكه بغايت مهلك بود و اگر در ميان خمير كنند يا در چيزى ديگر و در خانه بنهند تا موش بخورد بميرد و هر موش كه بوى آن موش مرده بشنود بميرد و خانه از موش پاك گردد لاتين OXYDUM ARSENICI ALBUM فرانسه OXYDE BLANC D , ARSENIC انگليسى WHITE OXYDE OF ARSENIC شلجم سلجم نيز گويند و آن لغت است بپارسى شلغم گويند و بشيرازى شلم‌برى بود و بستانى بود و طبيعت وى گرم است در