علي بن حسين انصارى شيرازى

251

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

شحم المعز قابض‌ترين شحمها بود و شحم ميش تحليل در وى زيادت بود نافع بود جهت لذع معا و ريش آن و شحم معز بقوت‌تر از شحم خنزير بود از بهر آنكه زود بسته شود و حقنه كردن وى سجح و تزجر را نافع بود و كسى كه ذرايح خورده باشد شحم الخنزير نيكوترين وى آن بود كه از خنزير نر جوان گيرند و ترى وى زياده از مجموع شحمها بود و فعل وى نزديك بزيت بود ليكن تليين و نضج در وى زياده بود كه در زيت و گرمى وى كمتر از زيت بود و كمتر از گرمى پيه بز و ميش بود نافع بود جهت ورمها و قرحه‌هاى امعا ساكن كند و گزندگى جانوران را سود دارد و مقدار مأخوذ از وى سه درم بود و اولى آن بود كه عوض وى پيه بز كنند كه قايم‌مقام وى بود در اين زحمتها و وى حرام بود و گويند بدل وى شحم الكلب الماء بود شحم البقر گرم‌تر و خشك‌تر از پيه ميش و بز بود و متوسط بود ميان پيه شير و بز و بدل وى گويند پيه بط بود و شحم العجل گرمى وى كمتر از پيه گاو بود شحم الدب لطيف بود داء الثعلب را سودمند بود شقاق كه از سرما بود را نافع بود خلع و وثى و تعقد مزمن و برص سودمند بود و شريف گويد چون پيه وى در پوست انار گرم كنند و با همچندان آن زيت بياميزند و بر ابرو طلا كنند موى وى سياه گرداند و بسيار بروياند و چون بناصور مالند زايل گرداند و اگر پيه وى سحق كنند و بر مفاصل و مقعد طلا كنند نافع بود چون در آفتاب بر عصب غليظ مالند برفق تا آن را بخورد لطيف گرداند و در غايت تليين بود و بدل وى شحم الكلب بود و ابن زهر گويد چون بر داء الثعلب مالند موى بروياند و چون بر چشم كشند بعد از آنكه موى بركنده باشد ديگر نرويد و چون بگدازند و بر كودكى مالند كه تازه زائيده باشد از همه آفتها ايمن بماند و جرزى عظيم بود وى را شحم السمك البحرى تيزى چشم را زياده گرداند و نزول آب را سودمند بود با عسل شحم الافعى گرم و تر بود و اكثر اطبا برآنند كه منع نزول مىكند از چشم و على بن عيسى گويد منع موى زياده بكند كه در چشم بود وقتىكه بركشند و بر آن مالند و اسحق گويد دنكى از وى تا دو دنك زهرها و گزندگيها را سودمند بود و مضر بود بدل و مصلح آن بصل الفار بود شحم القاوند قاوند گويند و در قاف گفته شود شحم الثعلب درد گوش را ساكن گرداند و چون در روغن سوسن بگدازند و بر پنبه‌پاره در گوش نهند و درد دندان را نافع بود و گويند چون بگدازند و بر نقرس مالند زايل گرداند و اگر طلا كنند بر خارى يا چوبى و در گوشهء خانه بنهند براغيث بر وى جمع شوند و برغوث بپارسى كيك خوانند